part ۱۹
part ۱۹
جینا: باشه باشه... چیزی نمیگم
کوک: بهتره چیزی نگی
از کنارش رد شدم و رفتم سمت اتاقم
ولی هنوز صدای خنده هاش میومد
وای که چقدر خواهرم رو مخه
رفتم دوش گرفتم و لباسام رو عوض کردم
روی تخت دراز کشیدم و گوشیم رو برداشتم
یه پیام از کلارا داشتم
کلارا:
«فقط خواستم بگم اگه یه بار دیگه نصفه شب بی اجازه بیای عمارت ما، خودم میدم محافظا بندازنت بیرون»
لبخند زدم و جواب دادم
کوک:
«شب بخیر عزیزم»
چند ثانیه بعد جواب داد
کلارا:
«خفه شووووووو»
کوک:
«چرا؟ خب باید عادت کنی ما داریم نقش بازی میکنیم، یادت رفته؟»
کلارا:
«من که بهت گفتم نه»
کوک:
«مجبوری»
کلارا:
«پسره ی رو مخ الدنگ»
با صدای بلند خندیدم
این دختر واقعا عجیب بود
هرکی جای من بود از این همه فحش فرار میکرد
ولی من...
نمیدونم چرا دلم میخواست بازم باهاش حرف بزنم
گوشی رو کنار گذاشتم و چشمام رو بستم
ولی درست وقتی داشتم خوابم میبرد صدای پیام گوشیم بلند شد
فکر کردم دوباره کلاراست
گوشی رو برداشتم
اما پیام از یه شماره ناشناس بود
پیام رو باز کردم
«فکر نکن نمیدونم امشب کجا بودی جونگکوک...»
اخمام رفت تو هم
پیام بعدی هم اومد
«بهتره حواست به خودت و نامزدت باشه»
نامزدت؟
یعنی کلارا؟
سریع نشستم و دوباره پیام رو خوندم
شماره رو نمیشناختم
ولی یه چیزی مطمئنم میکرد که این پیام یه شوخی ساده نیست
یکی از رفتن من به عمارت کیم خبر داشت
و این اصلا خوب نبود
جینا: باشه باشه... چیزی نمیگم
کوک: بهتره چیزی نگی
از کنارش رد شدم و رفتم سمت اتاقم
ولی هنوز صدای خنده هاش میومد
وای که چقدر خواهرم رو مخه
رفتم دوش گرفتم و لباسام رو عوض کردم
روی تخت دراز کشیدم و گوشیم رو برداشتم
یه پیام از کلارا داشتم
کلارا:
«فقط خواستم بگم اگه یه بار دیگه نصفه شب بی اجازه بیای عمارت ما، خودم میدم محافظا بندازنت بیرون»
لبخند زدم و جواب دادم
کوک:
«شب بخیر عزیزم»
چند ثانیه بعد جواب داد
کلارا:
«خفه شووووووو»
کوک:
«چرا؟ خب باید عادت کنی ما داریم نقش بازی میکنیم، یادت رفته؟»
کلارا:
«من که بهت گفتم نه»
کوک:
«مجبوری»
کلارا:
«پسره ی رو مخ الدنگ»
با صدای بلند خندیدم
این دختر واقعا عجیب بود
هرکی جای من بود از این همه فحش فرار میکرد
ولی من...
نمیدونم چرا دلم میخواست بازم باهاش حرف بزنم
گوشی رو کنار گذاشتم و چشمام رو بستم
ولی درست وقتی داشتم خوابم میبرد صدای پیام گوشیم بلند شد
فکر کردم دوباره کلاراست
گوشی رو برداشتم
اما پیام از یه شماره ناشناس بود
پیام رو باز کردم
«فکر نکن نمیدونم امشب کجا بودی جونگکوک...»
اخمام رفت تو هم
پیام بعدی هم اومد
«بهتره حواست به خودت و نامزدت باشه»
نامزدت؟
یعنی کلارا؟
سریع نشستم و دوباره پیام رو خوندم
شماره رو نمیشناختم
ولی یه چیزی مطمئنم میکرد که این پیام یه شوخی ساده نیست
یکی از رفتن من به عمارت کیم خبر داشت
و این اصلا خوب نبود
- ۷۳۴
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط