aykha

aykha...
پادشاه به نجارش گفت :
فردا اعدامت میکنم
نجار آن شب نتوانست بخوابد ...

همسر نجار گفت :

مانند هر شب بخواب ...


" پروردگارت یگانه است و درهای گشا یش بسیار "


کلام همسرش آرامشی بر دلش ایجاد کرد و چشمانش سنگین شد و خوابید ...

صبح صدای پای سربازان را شنید...

چهره اش دگرگون شد و با نا امیدی، پشیمانی و افسوس به همسرش نگاه کرد که دریغا باورت کردم ...

با دست لرزان در را باز کرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجیر کنند...

دو سرباز با تعجب گفتند :

... پادشاه مرده و از تو میخواهیم تابوتی برایش بسازی ...

چهره نجار برقی زد و نگاهی از روی عذرخواهی به همسرش انداخت ...

همسرش لبخندی زد و گفت :

" مانند هر شب آرام بخواب , زیرا پروردگار یکتا هست و درهای گشایش بسیارند "

فکر زیادی انسان را خسته می کند ...

." درحالی که خداوند تبارک و تعالی مالک و تدبیر کننده کارهاست "....
دیدگاه ها (۷)

aykha...بهم گفت : چرا با من اینجوری رفتار میکنه چرا مدام آزا...

چندتا جمله سنگین میگم اونایی که دیسک کمر دارن نخونن ... - ع...

: افلاطون می گویداگر با دلت،کسی را دوست داری؛ زیاد جدی نگیر،...

aykha...مثــلا خـوب شده زخــمــ سه تارم الکــے مثلا غرق خــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط