آدم رؤیایی، خاکستر رویاهای گذشته‌اش را بیخودی بهم می زند،

آدم رؤیایی، خاکستر رویاهای گذشته‌اش را بیخودی بهم می زند،
به این امید که در میانشان حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده و فوتش کند تا دوباره جان بگیرند،
تا این آتش احیا شده قلب سرمازدهٔ او را گرم کند و همهٔ آن‌هایی که برایش عزیز بودند، برگردند ...

شب‌های روشن، فئودور داستایفسکی
دیدگاه ها (۱)

☝️☝️🥰باران شدید و زیبای رشت دوشنبه ساعت۲۲/۳۰۱۴۰۵/۶/۱۶ قرآن ک...

☝️☝️🥰باران شدید و زیبای رشت دوشنبه ساعت۲۲/۳۰۱۴۰۵/۶/۱۶ قرآن ک...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

#دیالوگ_برتر...آدم رؤیایی، خاکستر رویاهای گذشته‌اش را بیخودی...

_______آدم رؤیایی،خاکستر رویاهای گذشته‌اش را بیخودی بهم می ز...

‍ آدم رؤیایی، خاکستر رویاهای گذشته‌اش را بیخودی بهم می زند، ...

آدم رؤیایی، خاکستر رویاهای گذشته‌اش را بیخودی بهم می زند، به...

آدم رویایی،خاکستر رویاهای گذشته اش را بیخودی بهم می زندبه ای...

آدمِ رویایی، خاکسترِ رویاهای گذشته‌اش را بیخودی بهم می زند، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط