{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ آدم رؤیایی،

‍ آدم رؤیایی،
خاکستر رویاهای گذشته‌اش را
بیخودی بهم می زند،
به این امید که در میانشان
حداقل جرقهٔ کوچکی پیدا کرده و فوتش کند
تا دوباره جان بگیرند،
تا این آتش احیا شده
قلب سرمازدهٔ او را گرم کند
و همهٔ آن‌هایی که برایش عزیز بودند،
برگردند.............
دیدگاه ها (۲)

احساسی از تنفّرم از هر چه که «من» استدلتنگی‌ام بزرگ‌تر از گر...

برای حالِ کسی چون من از گذشته مگو که دردِ خاطِره را خاطره دَ...

اعتباریبه دل نرم در این دوران نیستسنگ شوسنگ ...که بت خانه بس...

روزی می‌آیدخاطره ها هم...حرف هایشان را پس می‌گیرند ............

در اصل انسان نمیمیرد بلکه بخشی از طبیعت می شود و زندگی ان حت...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط