𝒔𝒆𝒏𝒂𝒓𝒊𝒐

وقتی مربی دنس شون هستین،(روت کراش دارن)


مکنه لاین:
جیمین:
هردوتون به خاطر تمرین زیادی که کرده بودین نفس کشیدن کاره سختی بود..تصمیم گرفتین یکم استراحت کنین..که جیمین کرم درونش فعال شد و خواست اذیتت کنه ..چون به نظرش وقتی عصبی میشی جذاب تر میشی براش:))
جیمین: اِما شی فک نمیکنی داری بهم سخت میگیری ؟!
این حرفش باعث شد یکم اذیت بشی و با لحن طلبکارانه گفتی
اِما:یاا جیمین شی من که تمرین رو هفته ای 3 بار گذاشته بودم خودت درخواست دادی هر روز باشه..!
جیمین:من تسلیمم ..حالا چرا عصبانی میشیی..
این جمله رو با کیوت ترین ورژن خودش گفت که دلت براش ضعف رفت..
اِما:یاا میدونستیی تو تغییر مود استادی ؟!
جیمین : وتوعم میدونستی تو دلبری از من استادی؟!
متعجب به چشماش خیره شدی که نزدیکت شد و کمی از موهاتو پشت گوشت هدایت کرد و دستشو رو گردنت چفت کرد..
جیمین:خوشحال میشم که منو محکوم به حبس ابد قلبت کنی بیبی..!!
با بوسه ای که روی شقیقه ات گذاشت..جواب نه شنیدن از طرف تو رو غیر ممکن کرد :)))


تهیونگ :
امروز تولدت بود انتظار داشتی خیلیا تولدتو تبریک بگن خب همشونم گفتن ولی تو از یه مخاطب خاص انتظار داشتی ولی انگار اون فرد که براتو خاص بود تو براش نبودی..ناراحت بودی وقت برگشتنت به خونه شده بود آماده شدی تا برگردی ..داشتی از جلو اتاقی رد میشدی که دستت به طرف اون اتاق کشیده شد و بین دیوار و یه هیکل بزرگ گیر افتاده بودی.. سرتو بلند کردی تا ببینی طرف مقابلت کیه که با تهیونگ مواجه شدی ..با دیدنش اونم توی این فاصله ی خیلی کم باعث بی قراری قلبت شد..
تهیونگ : فک کردی تولدتو فراموش میکنم زیبا ؟!
هنوز تو شک بودی زبونت قادر به صدا دار کردن کلمات نبود..
با دستاش صورتتو نوازش میکرد..
تهیونگ:نظرت راجب اینکه منو به عنوان کادوی تولدت قبول کنی چیه هوم؟!
ناخودآگاه لبخندی رو لبات اومد که باعث شد تمرکزش رو لبات بشه...اینطوری شد که با یه چشم به هم زدن طعم لباشو چشیدی..:))
بعد از بوسیدنت ازجلوت کنار رفت و اتاق و دیدی که با زیباترین تزیین چیده شده بود..
تهیونگ:تولدت مبارک دارلینگم..(:


جونگ کوک:
دیروز کوک خیلی اذیتت کرده بود البته نمیشه اسمشو اذیت گذاشت بهتره بگیم خیلی کرم ریخته بود..پس ازش ناراحت بودی ..امروز وقتی رفتی کمپانی باهاش سرد برخورد میکردی که متوجه میشهه...
کوک:عااا مربی از من ناراحتیی؟!
اِما:خب آهنگو پلی میکنم شروع کنیم مستر جئون..!
فک کردی دیگه قرار نیست اتفاقی بیفته پس با فاصله زیاد نسبت به دیروز باهاش دنس رفتی..وسط دنس بود که دستت کشیده و تو بغل جونگ کوک قرار گرفتی
کوک:پرنسسم باهام قهره ؟!چطور میتونم از دلش دربیارم..
خاصتی ازش فاصله بگیری که بیشتر تو رو به بغلش کشید..
کوک:اِما خودت خوب میدونی که چه عشق بزرگی ازت تو دلم ساختم ..وقتی نمیتونستم عشقمو با بغل کردنت یا بوسیدنت بهت نشون بدم ..دفعه پیش زیاده روی کردم ..درسته ..حالا نظرت چیه این بانی عاشق و ناراحت رو برای همیشه تحمل کنی؟!
اونقدری برات کیوت بود که نتونستی پسش بزنی و فقط توعم کوک رو با بغل کردنت متوجه جوابش میکنی :))


اینم از این سناریو دوسش داشتین کیوتام؟!
منتظر حمایت قشنگتون هستم شکلاتام ::)))
دیدگاه ها (۱۲)

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : ششم » بعد همه سوار ون ها شدن و راه ا...

جیمین موچی کوچولوی ما آرمی ها🐥۳۱ سال پیش خدا تصمیم گرفت یک ه...

Scenario bts #سناریو وقتی رژیم گرفتی و فشارت‌میوفته و بیهوش ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو میکا_____جلوی بیم...

شاگرد لوس من

سناریو

♡ســناریـو♡"وقتی دوسشون داشتی و اونا ردت کردن و الان پشیمون ...

عنوان: فقط مال منی؟تهکوک | حسادت، عاشقانه 💜تهیونگ از وقتی جو...

از وقتی ۲۸ سالت بود تا امروز، از همون روز اول تا الان، تو هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط