{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشعار مناجات با خدا

اشعار مناجات با خدا
***
باز کن در که گدای سحرت برگشته
عبد عصیان زده و در به درت برگشته
بنده ی بی خرد و خیره سرت برگشته
سفره را چیدی و دیدم نظرت برگشته
اصلا انگار نه انگار گنه کارم من
به تو اندازه ی یک عمر بدهکارم من
گرچه آلوده ام و خار ولی برگشتم
طبق آن فطرت پاک ازلی برگشتم
بنده وقتی که فرو رفت به مرداب گناه
خواست از چاله در آید ولی افتاد به چاه
وای از دست رفیقی که مرا برد ز راه
من زمین خوردم و او جای دعا کرد نگاه
حرف پرواز زد اما همه طنازی بود
دوستت دارمِ آن دوست ،دغل بازی بود
ناگهان هاتفی از سوی خدا گفت بیا
گفتم آلوده ام و پر ز خطا گفت بیا
حال من آمده ام حالِ مرا بهتر کن
دیگر از دست خودم خسته شدم باور کن
با چنین بنده که داری به مدارا سر کن
دم افطارم و مست می کوثر کن
کوثر از اشک حسین است خدا میداند
که علی ریخته و فاطمه میگریاند
گرچه اندازه ی یک کوه گنه سنگین است
آشتی با تو همیشه مزه اش شیرین است
سفره ای را که تو چیدی چقدر رنگین است
آخر کار هر آن کس که بیاید این است
اولین قطره ی اشکی که ز چشمت ریزد
بهر امداد به او فاطمه بر میخیزد
دیدگاه ها (۱)

حماسی

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۸" در آغوش رویای آبی ات " ...

. . .🍃. . .

صاحب عزای حضرت خیر النسا، بیاای بانی شکسته دل روضه ها، بیادر...

صاحب عزای حضرت خیر النسا، بیاای بانی شکسته دل روضه ها، بیادر...

امشب از بهر خدا یادم بکن از غم و از رنج آزادم بکن هستی من از...

امشب از بهر خدا یادم بکن از غم و از رنج آزادم بکن هستی من از...

دیشب سر شام برق ما رفت که رفت اوضاع من و عیال من شد هشلفت در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط