{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ته: سردته

ته: سردته
ات: اره
ته: مهم نیس
ات: بی شعورر
تهیونگ رفت و رو جمنا دراز کشید
ته: اخیششش
اادت: چرا دراز کشیدی
ته: چون چمنا خونکن
ات: منم میخوام
ت: من لباسم‌پوشیدس تو لختی چطوری دراز بکشی
ات: اشکال نداره
ات رفت و بقل تهیونگ دراز کشید
ات: یکم الفا میره تو بدنم ولی خب
ته: بت گفتم که
ات: خیلی طول میکشه تا بر گردیم داخل
ته: چیه میخوای بری
ا: سردمهه
ته: من میخوام بمونم بد اگه بری مامان بزرگ تنها ببینتت خدا بیامورزدت
ات: واقعا سرده بیا بریم‌
ته: واییی
تهیونگ کتشو انداخت رو ات
ته: خب شد؟
ا: عالی
ته : واقعا دخترارو درک نمیکنم
ات: از چه نظر
ته: اینکه مدل تیپ زدنشو ب مجلسی اینطوریه لباس کوتاه و بد نماا
ات: چیه میخوای کت شلوار بپوشیم
ته: شاید
ات: الان مشکلت با لباسمه
ته: اره دیگه کل پات معلومه و پشتتم که بازه
ات: مگه من انتخواب کردم
ات: مادر بزرگ انتخواب ‌کرد
ات: بم‌نمیاد
ته: خب یکم فک کن اگه دوس پسرت اینطوری ببینتت خیلی شاکی میشه
ات: دوس پسرم؟
ته: اره .. همونکه باش امدی بار
ات: چی ن اون دوس پسرم نبود
ته: پس چی
ات: ما فقط یجا کار میکنیم و فقط دوستیم اون تنها دوستم تو کرس
ته: دوست؟
ات: اره دوست معمولی
ته: دختر پسرا نمیتونن دوس باشن
ات: فعلا که شده
ته: بدون شک اینطور که معلومه دوس حصابش میکنی پس یعنی اون بت حس داره
ات: چی ن بابا
ته: بله دیقا همینطوره .. اینو بفهم دختر پسرا نمیتونن دوست عادی باشنن
دیدگاه ها (۱)

╔═══.·:·.💗.·:·.═══╗پارت ۳۸🌙 ویو آتلیام: آت، راستششش...آت: را...

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

پارت ۱۵ ات خندید و تهیونگ رو بغل کرد ....تهیونگ گفت ...قربون...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

~•~•پیوند اجباری : قسمت سوم ~•~•+ سلاممم _ سرت تو کلام+ عه! ...

شاگرد لوس من

مربی موتور سوار

My dady پارت⑧ سانا:هییییی چقد تو گاویییی «داد» ات: چرا داد م...

#معشوقه_آلفا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط