مافیایـــ کیـــوت منـــــ£

مافیایـــ کیـــوت منـــــ£

پارت یک

ویو ات
ساعت زنگ خورد وایییییی ساعت ۷ دیرم شدددددد
سریع پاشدم رفتم کارای لازمو انجام دادم لباس فرم مدرسمو پوشیدم و بدو بدو از اتاقم رفتم بیرون

علامت بابایی (#) ات اون پدر سگ😐
#کجامیری؟!؟!؟(خونه ی مامانتـــ واسه....)

ات:سلام بابا صبح بخیر دارم میرم مدرسه من دیگه برم دیرم شدددد

#گمشو (حلومزاده)
ات:چشم

ویو جین
ساعت ۷ از خواب پاشدم رفتم کارهای لازمو انجام دادم و به سمت کمد لباس هام رفتم مثل همیشه یک کت و شلوار سیاه پوشیدم و رفتم به سمت آشپزخونه ی عمارت مثل همیشه صبحانه رو آجوما درست کرده بود و رفته بود

ویو ات
هعی زندگی من خیلی گنده خیلی غمگین پر دردسر خیلی درد. داره.....
تو ۲ سالگی مادرمو از دست دادم از بچگی اون عوضی کتکم میزد همیشه مست میومد خونه قمار میکرد میخواستم از خونه فرار کنم ولی جایی ندارم....

رسیدم

ویو ات تو مدرسه
معلم اومد یکم ور زد بعد رفت کلاس تموم شده باید سریع برم کافه!!
ات از طرف مدرسه به سمت کافه حرکت کرد و وقتی رسید حاضر شد و شروع کرد شستن ظرف ها
چند ساعت گذشت الان ساعت ۶ عصر هست باید برم بار واییییی دیگه جون ندارم.......

ببخشید دیر شد گفته بودم ساعت ۱:۴۵ ولی الان گذاشتم😅
دیدگاه ها (۱۱)

پنهان عشق

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

#عشق_بعد_نفرتپارت2ویو راوی: ات حرف جین رو تایید کرد و با اعض...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

From hate to lovePart:5 بعدش از خونه زدم بیرون سوار ماشینم ش...

P17ویو نویسنده دامیال:آنیا قرار مون سر جلسه دیگه آنیا :اره ...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط