{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_بعد_نفرت

#عشق_بعد_نفرت
پارت2

ویو راوی:
ات حرف جین رو تایید کرد و با اعضا به سمت میز رفتن بعد چند دقیقه غذا هارو آوردن همه بغیر از ات ویسکی و الکل سفارش دادن
کوک: امم ات تو الکل نمیخوری
ات: نه خوشم نمیاد
تهیونگ: او چه جالب
جیمین: هیونگ تکلیف ات چیه
نامجون: خب ببینید پسرا ما هر کودوم دونفر دونفر باهم زندگی میکنیم اتاق هممون پره بجز یونگی پس ات خونه یونگی زندگی میکنه
ات: اووو باشه
ویو یونگی
وقتی گفت الکل نمیخوره تعجب کردم ولی زثد خودمو جمع کردم وقتی گفتن باید بامن باشه عصبی شدم اخه من چرا باید با این تویه خونه باشم
یونگی: هیونگ چرا خونه من
نامجون: پس خونه کی
یونگی: نمیدونم ولی میخوام تنهایی زندگی کنم
جیمین: وا هیونگ اصن ات میاد با منو جیهوپ زندگی میکنه
نامجون: شوگا قضیه چیه؟
یونگی: قضیه اینه که میخوام تنها باشم
ات: هی لطفا بحثو تمومش کنید من خونه دارم اونجا زندگی میکنم مشکلی نیست
جین: ات این یونگیه ما درون گراست باهمه راه نمیاد
ات: مشکلی نیست بالاخره هر کسی یه جوریه دیگه
نامجون: خب شوگا بگو ببینم با کی بجز ات هم خونه میشی
یونگی: اگه ات زیاد سرو صدا نکنه مشکلی ندارم(حرصی)
ات: نه سرو صدایی ندارم شاید فقط بخندم
یونگی: اوکی

ویو راوی: یونگی قبول کرد و بعد از یسری کار هردو به سمت خونشون رفتن ات وقتی رفت داخل دید خونه خیلی بزرگیه یونگی اتاقشو نشونش داد و کلید اتاق رو داد به ات ات بعد اینکه اتاقشو شناخت به سمت در رفت تا بره خونه خودشو یسری وسیله بیاره
یونگی: ات کجا میری(سرد)
ات: میرم خونه تا لباسامو بیارم
یونگی: تنها میری؟
ات: اره پیاده هم میرم تا یکم از تنهاییت لذت ببری
یونگی: برو
ات خنده ریزی کردو رفت


پرش زمانی به دوساعت بعد
ویو ات
تا خونه دوساعت راه بود پشمام سریع رفتم بالا یه چمدون برداشتم لباسام رو چیدم توش و بستم بعدش یه چمدون کوچولو برای روتین پوست و مو قبل حمام بعد حمام و..... چیدم توش و برشون داشتم بعد یکم پول برداشتمو پیاده به سمت خونه یونگی حرکت کردم


"دوساعت بعد"
ویو یونگی
این دختر چهار ساعته کجاست معلوم نیست تو راه با چند نفر لاس زده
(صدای ایفون)
چه عجب اومد رفتم درو باز کردم با یه چمدون اومد داخل سلام دادو بدو بدو رفت سمت اتاقش این چرا اینجوریه بعد دومین بایه عالمه کاغذ اومد و رفت آشپز خونه
ات: اممم یونگی میشه بگی چند سالته
یونگی: برای چی میخوای
ات: خب برای این میخوام ببینم باید هیونگ صدات کنم یانه
یونگی: 32
ات: اوو منم 22
یونگی: باید به جونگکوکم بگی هیونگ(تک خنده)
ات: اره(خنده ریز)
ات: خب چی میخوری درست کنم
یونگی: مگه بلدی فسقلی
ات: بله بلدم ولی دیگه نگو فسقلی
یونگی: فسقلی
ات: ایش خبچی میخوری درست کنم
یونگی: دوکبوکی
ات: چشم
راوی
ات شروع کرد به دوکبوکی پختن که بعد از یک ساعت اماده شد
ات: هیونگ غذا حاضره (بلند)
یونگی: اوکی
ویو ات وقتی یونگی اومد شروع کردیم به خوردن بعدش ظرفا رو جمع کردم ریختم تو سینکو شستم بعد اینکه کارم تموم شد سمت اتاقم رفتم اتاقمو چیده بودم رفتم دست شویی مسواک زدمو اومدم بیرون موهامو بستمو روتینمو انجام دادم و رفتم دراز کشیدم
ات: آخیش
گوشیمو برداشتمو رفتم یکم اینستا گشتم که حوصلم سر رفت تصمیم گرفتم برم پاساژ خرید پاشدم یه دوش گرفتمو روتینو انجام دادم و یه میکاپ کیوت کردم و یه لباس لش انتخاب کردم از لباس باز خوشم نمیومد
رفتم بیرون از اتاقم و به سمت در رفتم و حرکت کردم به سمت بازار و بعد 10 مین رسیدم که...
༺༺༺༺༺༺༺༺༻༻༻༻༻༻
بچه ها دیگه شرط نمیزارم لطفا حمایت کنید راستی ببخشید کم شد
دیدگاه ها (۰)

استایل و میکاپ ات برای بازار و پاساژ

کیا مشتاق پلرت بعدن؟

چرا؟

عشق بعد نفرت

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

مربی موتور سوار

عشق_بعد_نفرت پارت: 4یونگی: ات یادت نرفته که باید همه مون رو ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

پارت سوم عروسک کوچولو ویو راوی کوکو به ات نزدیک شود و بهش گف...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت5ویو اتلپ ه...

Destiny part 4

وقتی خیانت می‌کنه .پارت چهار.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط