وقتی طراح لباسشی و اون عاشقته...
وقتی طراح لباسشی و اون عاشقته...
ℙ𝕒𝕣𝕥۱
"خواندن این فیک بدون ʟɪᴋᴇ از نظر نویسنده حرام است"
"ساعت ۱:۴۰-خونه"
«صدای پیامک» تو ذهنم گفتم ممکنه کی این موقع شب پیام بده
تهیونگ:
"امشب ماه سرخ میای باهم تماشا کنیم؟
ا.ت:
" مگه اعضا نیستم؟! با جونگ کوک برید
تهیونگ:
" جونگ کوک با جیمین رفته
ا.ت:
"ببخشید تهیونگا نمیتونم بیام کار دارم
تهیونگ:
" ببخشید پس مزاحم شدم، ولی اگه میشه بهم بگو چه کاری؟
ا.ت:
" داشتم لباساتون رو درست میکردم
من برم دیگه میبینمت
تهیونگ:
" باشه فردا میبینمت ا.ت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« فردا- ساعت 10:23 »
ا.تــــ
داشتم میرفتم سمت اسانسور که صدای آشنایی اومد
تهی: سلام به همه
تهیونگ بود عادی هر روز با احترام و انرژی می اومد
تا منو دید دوید سمتم
تهی: سلام ا.ت
ا.ت: سلام کیم تهیونگ
تهی: همون تهیونگ خالی هم بگو خیلی خوب میشه
احساس کردم ناراحت شد
«دوستان عزیز ببخشید مزاحم شدم الان تو اسانسورن»
یه چند ثانیه گذشت
ا.ت: خب تهیونگ خالی خوبی؟
نفهمیده بود هنوز ویندوزش هنوز بالا نیومد بود
بعد چند ثانیه خندید
تهی: منظورم اینه که بگو تهیونگ
ا.ت: باشه باشه تهیونگ
تهی: اگه میشه وقت استراحتت بیا کارت دارم
ا.ت: کجا منتظرت بمونم؟
تهی: دم در ساختمون
ا.ت: بله موسیو کیم«چهرش رو شبیه دوبونگ سون میکنه»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"ساعت 5:00 وقت استراحت"
منتظر تهی بودم
که با موهای خیسه اومد سمتم
تهی: سلام ببخشید دیر کردم
از جذابیتش خندم گرفت
ا.ت: کجا گیر کرده بودی؟
تهی: دنس داشتیم میرفتیم بعد حمومم طول کشید
ا.ت: باشه خب چکار داشتی؟
تهی: باید بریم جایی بدو بریم الان غروب میشه
ا.ت: باشه
رفتم سمت ماشینم که تهیونگ
تهی: کجا میری سوار ماشینم شو "شاکی. کیوت
رفتم صندلی عقب نشستم
تهی: مگه تاکسی ام بیا جلو" شاکی. عصبی
ا.ت: باشه
ادامه دارد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستش این چند پارتی رو وقتی تازه داشتم فیک نویسی میکردم نوشتم
بخاطر همین با نوشته هایه دیگم فرق داره
اینو هیچ جا پخش نکردم
ℙ𝕒𝕣𝕥۱
"خواندن این فیک بدون ʟɪᴋᴇ از نظر نویسنده حرام است"
"ساعت ۱:۴۰-خونه"
«صدای پیامک» تو ذهنم گفتم ممکنه کی این موقع شب پیام بده
تهیونگ:
"امشب ماه سرخ میای باهم تماشا کنیم؟
ا.ت:
" مگه اعضا نیستم؟! با جونگ کوک برید
تهیونگ:
" جونگ کوک با جیمین رفته
ا.ت:
"ببخشید تهیونگا نمیتونم بیام کار دارم
تهیونگ:
" ببخشید پس مزاحم شدم، ولی اگه میشه بهم بگو چه کاری؟
ا.ت:
" داشتم لباساتون رو درست میکردم
من برم دیگه میبینمت
تهیونگ:
" باشه فردا میبینمت ا.ت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« فردا- ساعت 10:23 »
ا.تــــ
داشتم میرفتم سمت اسانسور که صدای آشنایی اومد
تهی: سلام به همه
تهیونگ بود عادی هر روز با احترام و انرژی می اومد
تا منو دید دوید سمتم
تهی: سلام ا.ت
ا.ت: سلام کیم تهیونگ
تهی: همون تهیونگ خالی هم بگو خیلی خوب میشه
احساس کردم ناراحت شد
«دوستان عزیز ببخشید مزاحم شدم الان تو اسانسورن»
یه چند ثانیه گذشت
ا.ت: خب تهیونگ خالی خوبی؟
نفهمیده بود هنوز ویندوزش هنوز بالا نیومد بود
بعد چند ثانیه خندید
تهی: منظورم اینه که بگو تهیونگ
ا.ت: باشه باشه تهیونگ
تهی: اگه میشه وقت استراحتت بیا کارت دارم
ا.ت: کجا منتظرت بمونم؟
تهی: دم در ساختمون
ا.ت: بله موسیو کیم«چهرش رو شبیه دوبونگ سون میکنه»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
"ساعت 5:00 وقت استراحت"
منتظر تهی بودم
که با موهای خیسه اومد سمتم
تهی: سلام ببخشید دیر کردم
از جذابیتش خندم گرفت
ا.ت: کجا گیر کرده بودی؟
تهی: دنس داشتیم میرفتیم بعد حمومم طول کشید
ا.ت: باشه خب چکار داشتی؟
تهی: باید بریم جایی بدو بریم الان غروب میشه
ا.ت: باشه
رفتم سمت ماشینم که تهیونگ
تهی: کجا میری سوار ماشینم شو "شاکی. کیوت
رفتم صندلی عقب نشستم
تهی: مگه تاکسی ام بیا جلو" شاکی. عصبی
ا.ت: باشه
ادامه دارد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
راستش این چند پارتی رو وقتی تازه داشتم فیک نویسی میکردم نوشتم
بخاطر همین با نوشته هایه دیگم فرق داره
اینو هیچ جا پخش نکردم
- ۸۴
- ۱۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط