{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیشتر مردم زندگی نمی‌کنند ،

بیشتر مردم زندگی نمی‌کنند ،

فقط باهم مسابقه دو گذاشته اند.

می‌خواهند به هدفی در افق دوردست برسند ،

ولی در گرماگرم رفتن ،

آنقدر نفس شان بند می‌آید و نفس نفس می‌زنند که چشم شان زیبایی‌ها و آرامش سرزمینی را که از آن می‌گذرند ، نمی‌بینند و بعد یک وقت چشم شان به خودشان می‌افتد و می‌بینند پیر و فرسوده هستند

و دیگر فرقی برایشان نمی‌کند،

به هدف شان رسیده اند یا نرسیده اند.
دیدگاه ها (۳)

مانیفستِ بهرام محمدیبازتعریفِ «لاکچری» در هندسهٔ ذهن۳۷. لاکچ...

نفس می‌کشم. همین. نه برای فردایی که نیامد، نه برای خاطره‌ای ...

🔻ناچارهای جنگ طلب✍️مسعود براتی🔹️درست زمانی که نیازمند «ابتکا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑤_بخش اول_- و من انعکاس نور و ز...

#my.FUCKER.mafai. part6فیلیکس با چشمانی باز، اما ...

007-پنهان در مه - پارت ۹۰

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط