{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخوام یه داستان خیلی کوتاه بگم که برای اکثریت دیگه تبدیل

میخوام یه داستان خیلی کوتاه بگم که برای اکثریت دیگه تبدیل به عادت شده


اگه این عکس رو با یکم دقت مشاهده کنید میبینید که یه پسر17یا شاید18ساله رو زانوی این دختر16ساله خوابیده.
اول شما با خودتون فکر میکنید:این کاریه که همه عاشقا میکنن.این پسره هم که این عکس رو گذاشته حتما عاشقه.


اگه اینطوری راجب من فکر میکنید کاملا طرز تفکرتون درباره اشتباه است.من اصلا توی این فکرا نیستم.

من این عکس رو گذاشتم پروفایل واتساپم.بعد از چند روز یکی از دوستان گفت:ممد.......تو هم نابود شدی.
گفتم چطور؟
از این عکسا میزاری پروفایل.آخه بچه تو سنت به عشق و عاشقی قد میده.

گفتم:رفیق.داری اشتباه فکر میکنی.اون دختره،مادرشه.
گفت:ایسگامونو گرفتی؟؟؟؟
گفتم:نه.این انیمه مورد علاقه من که اسمش هست((ماکیا،هنگامی که گل موعد شکوفه میدهد))


یه لحظه توی گوگل اسم انیمه رو وارد کرد و بعد خوندن خلاصه داستان گفت:ممد.....خیلی خری.هنوز با این سنت داری کارتون میبینی.


چیزی نگفتم ولی بعد یه مدت کوتاهی بعضی از فامیلا نسبت به این عکس پروفایل اظهار نظر کردند.






همه اینا رو گفتم که زود قضاوت نکنیم
پندش این بود که زود قضاوت نکنیم.
دیدگاه ها (۱)

اون داستانی که گفتم بازی های خطرناکی بودن رو اومدم بگمآقا جا...

[کوسوریا = خاطرات یک داروساز](ادیت)•{داستان زامبی ها پارت یک...

[عالیجناب در سایه](ادیت)•{سید کاگنو}•«یه نکته رو براتون بگم ...

آف

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹ (پایان فصل اول)𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁹شش ماه...

بچه ها این یه پیامی که توی ناشناس بهم دادن و میدونم که حرف ا...

خب دوستای گلم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط