پارت 24
پارت 24
گفت اونروز از قصد اینکارو کرده و گند زده ب زندگیم شاید اگه اون این کارو نکرده بود.... الان توی این وضعیت نبودیم
سامان میخواد بعد خوب شدن سام بره امریکا میگه من اینجا آینده ای ندارم من الان نشستم توی نمیاز خونه دارم دعا میکنم بابا وقتی فهمید ما همو دوس داریم گفت بلافاصله بعد خوب شدن سام باهم ازدواج میکنیم سامم ب خودش تیر زده بود
سامیار : نفس..نفسس
نفس : چیه ..چیی شده ؟
سامیار : نفس ... سام
نفس : سام...سام چیشده ؟
سامیار : نترس بهوش اومده تنها اسمیم ک گفته نفس بوده
کم مونده بو از خوشحالی زمینو گاز بگیرم خدایا شکررررت بدو بدو سمت اتاق سام رفتم
سام : نف..نفس
نفس : جان نفس ؟ عشقممم
سام : نفس تو ؟
نفس : اوهوم
سام : بیا میخوام باهات حرف بزنم
رفتم کنارش رو تخت نشستم ماسک اکسیژن رو از رو صورتش برداشت و دست منو توی دستای مردونش گرفت
سام : یادته بهت گفتم عاشق ی دختر ب اسم رهام؟
سرمو تکون دادم ولی نفهمیدم چرا از زمان حال استفاده کرد یعنی هنوزم عاشقشه
همین سوالمم ازش پرسیدم ی خنده ریز بزور کرد گفت : نه حسود خانم میخوام راجب همون قضیه باهات حرف بزنم ببین من ی زمانی عاشق رها بودم یعنی واسش میمردم
نفس : حالا چرا این حرفارو میزنی ؟
سام : نپر وسط حرفم من نمیخوام الکی بگم یعنی فک میکردم عاشقش بودم از این چرت پرتا من واقعا رهارو دوس داشتم اما من با تو معنی عشق واقعی رو فهمیدم یعنی نمیدونم چجوری بگم من دیگه رهارو با تو فراموش کردم
سام : و فقطم بخاطر تو عشق من
نفس : یعنی دیگه بهش فک نمیکنی ؟
سام : تا جایی ک بتونم اصلا
نفس : یعنی چی تا جایی ک بتونم ؟
سام : ببین نمیدونم میفهمی یا ن ولی من... میفهمی دیگه ؟ یعنی میتونی درکم کنی !
ی نفس عمیق کشیدمو گفتم : اره درکت میکنم
سام : قول میدم تموم سعیمو بکنم تا فراموشش کنم
ی لبخند شیرین زدمو ازش جدا شدم
فقط ی چیزی !
سام : جاانم
نفس : اول اینکه اون ماسک اکسیژنه واسه قشنگی نیس ! بعدشم تا رها از فکرت نره بیرون ما با هم ازدواج نمیکنیم قبول ؟
سام : باشه عزیزم
فک نمیکردم اینقد زود قبول کنه ولی خیالم راحت شد ک قبول کرد اونجوری اصلا نمیتونستم زندگی کنم
مامان : چیشد ؟ حالش خوب بود
نفس : اره مامان نگران نباشید
مامان : باشه دخترم توام برو استراحت کن ک توی این چند وقت پوست استخون شدی بچه
مامان : مگه میشه نگران بچم نباشم اخه ؟
نفس : باشه مامان خوشگلم تو نگران من نباش
دانیال : عع مامان فقط این بچتونه دیگه..
نفس : تو کجا بودی
دانیال : پشت سرتون خانوووووم
نفس : مسخره منظورم این دو روزه
دانیال : دیگه دیگه
نفس : شیطون خبریه ؟
دانیال : نفسی جلو مامان .... ببین کی این حرفو میزنه
اداشو دراوردم و ب مامان گفتم میرم بعدازظهر بر میگردم رفتم خونه ی دوش گرفتم ناهارمم خوردم
گفت اونروز از قصد اینکارو کرده و گند زده ب زندگیم شاید اگه اون این کارو نکرده بود.... الان توی این وضعیت نبودیم
سامان میخواد بعد خوب شدن سام بره امریکا میگه من اینجا آینده ای ندارم من الان نشستم توی نمیاز خونه دارم دعا میکنم بابا وقتی فهمید ما همو دوس داریم گفت بلافاصله بعد خوب شدن سام باهم ازدواج میکنیم سامم ب خودش تیر زده بود
سامیار : نفس..نفسس
نفس : چیه ..چیی شده ؟
سامیار : نفس ... سام
نفس : سام...سام چیشده ؟
سامیار : نترس بهوش اومده تنها اسمیم ک گفته نفس بوده
کم مونده بو از خوشحالی زمینو گاز بگیرم خدایا شکررررت بدو بدو سمت اتاق سام رفتم
سام : نف..نفس
نفس : جان نفس ؟ عشقممم
سام : نفس تو ؟
نفس : اوهوم
سام : بیا میخوام باهات حرف بزنم
رفتم کنارش رو تخت نشستم ماسک اکسیژن رو از رو صورتش برداشت و دست منو توی دستای مردونش گرفت
سام : یادته بهت گفتم عاشق ی دختر ب اسم رهام؟
سرمو تکون دادم ولی نفهمیدم چرا از زمان حال استفاده کرد یعنی هنوزم عاشقشه
همین سوالمم ازش پرسیدم ی خنده ریز بزور کرد گفت : نه حسود خانم میخوام راجب همون قضیه باهات حرف بزنم ببین من ی زمانی عاشق رها بودم یعنی واسش میمردم
نفس : حالا چرا این حرفارو میزنی ؟
سام : نپر وسط حرفم من نمیخوام الکی بگم یعنی فک میکردم عاشقش بودم از این چرت پرتا من واقعا رهارو دوس داشتم اما من با تو معنی عشق واقعی رو فهمیدم یعنی نمیدونم چجوری بگم من دیگه رهارو با تو فراموش کردم
سام : و فقطم بخاطر تو عشق من
نفس : یعنی دیگه بهش فک نمیکنی ؟
سام : تا جایی ک بتونم اصلا
نفس : یعنی چی تا جایی ک بتونم ؟
سام : ببین نمیدونم میفهمی یا ن ولی من... میفهمی دیگه ؟ یعنی میتونی درکم کنی !
ی نفس عمیق کشیدمو گفتم : اره درکت میکنم
سام : قول میدم تموم سعیمو بکنم تا فراموشش کنم
ی لبخند شیرین زدمو ازش جدا شدم
فقط ی چیزی !
سام : جاانم
نفس : اول اینکه اون ماسک اکسیژنه واسه قشنگی نیس ! بعدشم تا رها از فکرت نره بیرون ما با هم ازدواج نمیکنیم قبول ؟
سام : باشه عزیزم
فک نمیکردم اینقد زود قبول کنه ولی خیالم راحت شد ک قبول کرد اونجوری اصلا نمیتونستم زندگی کنم
مامان : چیشد ؟ حالش خوب بود
نفس : اره مامان نگران نباشید
مامان : باشه دخترم توام برو استراحت کن ک توی این چند وقت پوست استخون شدی بچه
مامان : مگه میشه نگران بچم نباشم اخه ؟
نفس : باشه مامان خوشگلم تو نگران من نباش
دانیال : عع مامان فقط این بچتونه دیگه..
نفس : تو کجا بودی
دانیال : پشت سرتون خانوووووم
نفس : مسخره منظورم این دو روزه
دانیال : دیگه دیگه
نفس : شیطون خبریه ؟
دانیال : نفسی جلو مامان .... ببین کی این حرفو میزنه
اداشو دراوردم و ب مامان گفتم میرم بعدازظهر بر میگردم رفتم خونه ی دوش گرفتم ناهارمم خوردم
- ۲۹.۴k
- ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط