شعر

محمدعلی بهمنی
یک بار هم‌ای عشق من از عقل میندیش

گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها را
تا زود‌تر از واقعه گویم گله‌ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی
در من اثر سخت‌ترین زلزله‌ها را

پر نقش‌تر از فرش دلم بافته‌ای نیست
از بس که گره زد به گره حوصله‌ها را

ما تلخی نه گفتنمان را که چشیدیم
وقت است بنوشیم از این پس بله‌ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته
یک بار دگر پر زدن چلچله‌ها را

یک بار هم‌ای عشق من از عقل میندیش
بگذار که دل حل کند این مسئله‌ها را
دیدگاه ها (۲)

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم : بدوم تا تو همه فاصله ها را تا زودتر از واقعه گویم گله...

گفتم : بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را تا زو...

گفتم : بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را تا زو...

گفتم «بدوم تا تو همه فاصله‌ها را»تا زود‌تر از واقعه گویم گله...

گفتم بدوم تا تو همه فاصله‌ها راتا زود‌تر از واقعه گویم گله‌ه...

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم : بدوم تا تو همه فاصله ها راتا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم : بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را تا زو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط