{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم : بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را

گفتم : بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را

تا زود تر از واقعه گویم گله ها را

چون آینه پیش تو نشستم که ببینی

در من اثر سخت ترین زلزله ها را

پُر نقش تر از فرش دلم بافته ای نیست

از بس که گره زد به گره حوصله ها را

ما تلخیِ نه گفتنمان را که چشیدیم

وقت است بنوشیم از این پس بله ها را

بگذار ببینیم بر این جغد نشسته

یک بار دگر پَر زدن چلچله ها را

...

یک بار هم ای عشق من از عقل میندیش

بگذار که دل حل بکند مسئله ها را





محمد علی بهمنی
دیدگاه ها (۲۰)

گفتم : بدوم تا تو همه فاصله ها را تا زودتر از واقعه گویم گله...

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم : بِدَوَم تا تو همه فاصله ها را تا زو...

شعر

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم:«بدوم تا تو همه فاصله ها را»تا زودتر از واقعه گویم گله ...

گفتم : بِدَوَم تا تو... همه ی فاصله ها را تا زود تر از واقع...

گفتم: « بدوم تا تو همه فاصله ها را » تا زودتر از واقعه گويم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط