بسم رب الشهدا و الصدیقین

بسم رب الشهدا و الصدیقین

موقع خواب بود که یکی از بچه ها سراسیمه آمد تو چادر و رو به دیگران گفت:
«بچه ها امشب رزم شب اشکی داریم. آماده بخوابید!»
همه به هول و ولا افتادند و پوتین به پا و لباس ها کامل سر به بالین گذاشتند.
فقط حسین از این جریان خبر نداشت. چون از ساعتی پیش او به دست بوسی هفت پادشاه رفته بود! نصفه نیمه های شب بود که ناگهان صدای گلوله و انفجار و برپا ، برپا بلند شد.
بچه های آن چادر که آماده بودند مثل قرقی دویدند بیرون و جلوی محوطه به صف شدند.
خوشحال که آماده بوده اند.
اما یک هو چشمشان افتاد به پاهای شان.
هیچ کدام جز حسین پوتین به پا نداشتند!
فرمانده رسید. با تعجب دید که فقط یک نفر پوتین دارد. بچه ها کُپ کردند و حرفی نزدند.
فرمانده گفت:
«مگر صدبار نگفتم همیشه آماده باشید و پوتین هایتان را دم در چادر بگذارید تا تو همچین وضعیتی گیج نشوید حالا پا به پای ما پیاده بیایید»
صبح روز بعد همه داشتندپاهایشان را می مالیدند و غُر می زدند که چطور پوتین ها از پایشان پرواز کرد.
یک هو حسین با ساده دلی گفت:
«پس شما از قصد پوتین به پا خوابیده بودید؟»
همه با حیرت سربرگرداندند طرفش و گفتیم:
«آره»
مگر خبر نداشتی که قرار است رزم شب بزنند و ما قرار شد آماده بخوابیم؟
حسین با تعجب گفت:
«نه ، من که نشنیدم»
داد بچه ها درآمد:
- چی؟
- یعنی تو خواب بودی آن موقع؟
- ببینم راستی فقط تو پوتین پات بود و به وضعیت ما دچار نشدی؟
- ببینم نکنه...
حسین پس پسکی عقب رفت و گفت:
«راستش من نصفه شب از خواب پریدم. می خواستم برم بیرون دیدم همه تان با پوتین خوابیده اید. دلم سوخت.
گفتم حتما خسته بوده اید. آرام بندها را باز کردم و پوتین هایتان را درآوردم. بدکاری کردم؟
آه از نهاد بچه ها درآمد و بعد در یک اقدام همه جانبه و هماهنگ با یک جشن پتوی مشتی از حسین تشکر کردند!

شادی روح شهدا امام شهدا صلوات

اللهم الرزقنا شهادت فی سبیلک

http://line.me/ti/p/%40yck0500m
التماس دعا
دیدگاه ها (۳)

╭┈────── ೄྀ࿐ ˊˎ- ──────┈╮♡ 𝑴𝒚 𝑳𝒊𝒕𝒕𝒍𝒆 𝑳𝒐𝒗𝒆 ♡پارت اول╰┈────── ...

داداشم از آشپزخونه صدام زد:_جینااا!+جان؟_بیا اینجا!رفتم سمتش...

Season Two | 𝑯𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝑴𝒂𝒔𝒌ᴘᴀʀᴛ ² 🖤ساعت ۹ صبح | خانه‌ی تهیونگ و...

خاطرات ناتمامPart2+احمقی؟ یادت رفته دفعه قبل چون دستت خورد ب...

KIM V

بسم رب الشهدا و الصدیقینطنز شهداموقع آن بود که بچه ها به خط ...

🌹 شهیدسیداحمد پلارک🌹 💠 شب عاشورا ...💠 شب عاشورا، سید احمد ه...

#خاطرات_طنز_شهداوقتی دید نمی تونه دل فرمانده رو نرم کنه مظلو...

طنز دفاع مقدس موقع آن بود که بچه ها به خط مقدم بروند و از...

موقع آن بود که بچه ها به خط مقدم بروند و از خجالت دشمن نابکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط