بیرم که شروع کنیم :/

بیرم که شروع کنیم :/

تو یک دختره دبیرستانی بودی و ی جورایی خانوادت فقیر بودن .
پدرت و مادرت تو سنه ۱۳ سالگیت از دنیا میرن و تو تنها میشی .
ی روز انی * دوسته صمیمیته * گفت که بیای برای کارتو کافه ای که خودش کار میکرد کار کنی و از پس خرج های زندگیت بربیای .
*از زبون ا.ت*
قرار بود برم تو کافه کار کنم خیلی خوشحال بودم چون دیگه خرج های خونه و زندگیم کم میشه و ی درآمدی دارم .
فردا صبح بعد از مدرسه با انی رفتیم کافه که انی منو استخدام کنه و موفق شدیم ، خانم ساکورا * یکی از کارکنان اونجا بود * بهم ی لباس خدمت کاری داد یکم سکسی بود ولی اوکی بود گفتن اولین مشتری رو من اداره کنم و قبول کردم .
اولین مشتری ی مرد قد بلند با کته بنفش و کراباته سیاه وارد شد وروی صندلی نشست و از تو در خواسته یک قهوه داد .
که یهو ی مرد خوشتیپ و مایه دار دامنمو کشید سمته خودش و من افتادم رو پاهاش و اون میخواست لبمو ببوسه که اون مرده کت بنفش منو بلند کرد و تو بغلم گرف
ران = هی منحرفه هول میفهمی داری چه گوهی می خوری
اون مرد = هاا ؟ مگه تو دوست پسرشی که بغلش کردی

خو تا پارت بعد بای
سایونارا
دیدگاه ها (۰)

Iove and the MoonPart 44ویو یوناچند ثانیه فقط به در خیره شده...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۱ » الان دو سال شده بود که سوکجین ...

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت نهمصبح روز بعد، یونا روی مبل نشس...

Fabric of Love~P2چویا:آخییششش تمام شدن...لایلا:آره..واقعا زی...

𓆩 پارت ۶۰ 𓆪 🖤جیمین دستور داد تمام درهای عمارت قفل شوند.ات با...

ددی مافیاپارت ۷________________________🌜🌕🌛__________________...

⚖وکیل من⚖ پارت ۲ — اولین سرنخ چند ساعت بعدجنی در خانه نشسته ...

پارت ۱۳

کپشننننننن گلایی نازمم🎀😫عروسک من😈🔞پارت شصت و هشت -برگرد عروس...

رومان روز برفی (پارت4)از زبان ات داشتم با مایا حرف میزدم کہ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط