part47
ا/ت: من هیچ حسودی نمیکنم از تو و لباست چون من الان دوست دختر جونگکوکم و هروقت دلم خواست باهاش میرم خرید این لباسی که میبینی جونگکوک برام خریده پس میخوام اینو بفهمی که من هیچوقت از تو حسودی نمیکنم
هانا: خب چرا لباسمو پاره کردی؟
مینسو: ا/ت تو اینکارو کردی
ا/ت: نه دیوونم اینکارو کنم
پ: بسه دیگه تو خونه داد نزنید
ا/ت: پدرجان من دلم نمیخواد داد بزنم ولی نمیتونم جایی که همه یه دروغ باور میکنند و بهم تهمت میزنن و تحمل کنم
پ: الان مشکل تو لباسه خب به گونگ(دستیار پدرجونگکوک) میگم یکی دیگه برات سفارش بده
هانا:نه عمو جان من برام مهم نیست من میگم چرا این دختره خواسته خاطرات منو جونگکوک باهم خراب کنه من هنوز جونگکوک دوست دارم
بورام: بسه داری منو عصبانی میکنیا یعنی چی تو مکانی که دوست دختر و خواهرش و پدرو مادرش اونجا هستن و تو نامزد قبلیش هستی حق اعتراف نداری هرچی بین شما بود تموم شد
ا/ت: ببخشید
سریع رفتم تو سرویس و صورتمو شستم میدونستم این دیوونه بازی هارو درمیاری چندسال باهم دوست بودیم خواهر ندارم ولی میدونم اگه داشتم از اونم عزیزتر بودی ولی الان هیچ ارزشی برای من نداری
بعد از چند دقیقه
یکم اروم شدم از سرویس رفتم بیرون
ا/ت: پدرجان میشه با اقای گونگ حرف بزنم
پ: خدمتکار به گونگ بگو بیاد اینجا
خدمتکار:چشم
گونگ: سلام اقا در خدمتم
پ: هرچی خانم میگه انجام بده
گونگ: چشم خانم در خدمتم
ا/ت: اقای گونگ دیشب دوتا کیف بهت دادم دوتا ادرس هم بهت گفتم
گونگ: بله
ا/ت: کدوم کیف کجا بردی؟
گونگ: خشکشویی بعد بردم ادرس هایی که گفته بودی
ا/ت: میشه رنگشون بهم بگی؟
گونگ: کیف قرمزه بردم خونه خانم کانگ کیف ابیه همینجاست
ا/ت: میشه ابی رو برام بیاری؟
کوک: ا/ت چیکار داری میکنی؟
ا/ت: نمیدونم امیدوارم چیزی که میخوام باشه
گونگ کیف اوردم نگاه به داخلش کردم یه نفس عمیقی کشیدم
ا/ت: هرحرفی داری بزن الان نوبت منه
م: ا/ت جان دخترم بسه
جینسو: ا/ت بسه
ا/ت: اینو بگم دیگه تموم میشه به من تهمت زد میخوام اینجا همه چیز بگم اول اینکه دیشب من لباس خودم و لباس هانا رو تو دوتا کیف گذاشتم و دادم به گونگ که ببره خوشکشویی و ظاهرا اشتباه کرده کیف هارو اشتباه برده پس هانا جان تو اول داخل کیف میدیدی بعد تهمت میزدی لباسی که دیشب پوشیده بودی تو این کیف و لباسی که من پوشیده بودم خونه شماست
هانا: داری دروغ میگی
ا/ت: بیا اینم لباست پارچه پاره هم ببر خونه برای خودت یه لباسش کن
لباسشو گرفت و با عصبانیت رفت بیرون
پ: چرا اینکارو کرد؟
ا/ت: ظاهرا با من مشکل داره جونگکوک من باهاش بد رفتار کردم
کوک: نه عزیزم از خودت دفاع کردی
#فیک
#سناریو
هانا: خب چرا لباسمو پاره کردی؟
مینسو: ا/ت تو اینکارو کردی
ا/ت: نه دیوونم اینکارو کنم
پ: بسه دیگه تو خونه داد نزنید
ا/ت: پدرجان من دلم نمیخواد داد بزنم ولی نمیتونم جایی که همه یه دروغ باور میکنند و بهم تهمت میزنن و تحمل کنم
پ: الان مشکل تو لباسه خب به گونگ(دستیار پدرجونگکوک) میگم یکی دیگه برات سفارش بده
هانا:نه عمو جان من برام مهم نیست من میگم چرا این دختره خواسته خاطرات منو جونگکوک باهم خراب کنه من هنوز جونگکوک دوست دارم
بورام: بسه داری منو عصبانی میکنیا یعنی چی تو مکانی که دوست دختر و خواهرش و پدرو مادرش اونجا هستن و تو نامزد قبلیش هستی حق اعتراف نداری هرچی بین شما بود تموم شد
ا/ت: ببخشید
سریع رفتم تو سرویس و صورتمو شستم میدونستم این دیوونه بازی هارو درمیاری چندسال باهم دوست بودیم خواهر ندارم ولی میدونم اگه داشتم از اونم عزیزتر بودی ولی الان هیچ ارزشی برای من نداری
بعد از چند دقیقه
یکم اروم شدم از سرویس رفتم بیرون
ا/ت: پدرجان میشه با اقای گونگ حرف بزنم
پ: خدمتکار به گونگ بگو بیاد اینجا
خدمتکار:چشم
گونگ: سلام اقا در خدمتم
پ: هرچی خانم میگه انجام بده
گونگ: چشم خانم در خدمتم
ا/ت: اقای گونگ دیشب دوتا کیف بهت دادم دوتا ادرس هم بهت گفتم
گونگ: بله
ا/ت: کدوم کیف کجا بردی؟
گونگ: خشکشویی بعد بردم ادرس هایی که گفته بودی
ا/ت: میشه رنگشون بهم بگی؟
گونگ: کیف قرمزه بردم خونه خانم کانگ کیف ابیه همینجاست
ا/ت: میشه ابی رو برام بیاری؟
کوک: ا/ت چیکار داری میکنی؟
ا/ت: نمیدونم امیدوارم چیزی که میخوام باشه
گونگ کیف اوردم نگاه به داخلش کردم یه نفس عمیقی کشیدم
ا/ت: هرحرفی داری بزن الان نوبت منه
م: ا/ت جان دخترم بسه
جینسو: ا/ت بسه
ا/ت: اینو بگم دیگه تموم میشه به من تهمت زد میخوام اینجا همه چیز بگم اول اینکه دیشب من لباس خودم و لباس هانا رو تو دوتا کیف گذاشتم و دادم به گونگ که ببره خوشکشویی و ظاهرا اشتباه کرده کیف هارو اشتباه برده پس هانا جان تو اول داخل کیف میدیدی بعد تهمت میزدی لباسی که دیشب پوشیده بودی تو این کیف و لباسی که من پوشیده بودم خونه شماست
هانا: داری دروغ میگی
ا/ت: بیا اینم لباست پارچه پاره هم ببر خونه برای خودت یه لباسش کن
لباسشو گرفت و با عصبانیت رفت بیرون
پ: چرا اینکارو کرد؟
ا/ت: ظاهرا با من مشکل داره جونگکوک من باهاش بد رفتار کردم
کوک: نه عزیزم از خودت دفاع کردی
#فیک
#سناریو
- ۷۰.۵k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط