دخترک مغرور🧬♥️
دخترک مغرور🧬♥️
پارت ۴۱
mamad
داشتم نگا میکرد که یهو یه سیخ رو گذاشتن تو آتیش که بعد پنج دیقه برداشتنش رفتن طرف ارسلان لباسشو دادن بالا سبخو گذاشتن رو کمرش
دلم براش کباب شد
یهو ارسلان بهوش اومد چون دهنش بسته بود هیچی نمیگف
رفتم در رو باز کردم
ممد : کثافت اشغال بردار اون سیخو
مرده : خفه بابا گمشو بیرون
ممد : کثافت اشغال گمشو اونور عوضی
مرده : ببرینش بیرون
ممد : به اون رئیستون بگین خیلی آشغاله که با پسر خودش اینکارو میکنی
بعد حرفم یه مرده اومد
عمو ارسلان(علی): کسی که قاتله باید اینطوری بشه
حالا آقا ارسلان زن داداشمو چطوری کشتی بگو مامانتم اونطوری بکشم
ممد: ارسلان این عوضی چی میگه
دهنش رو باز کردم
ارسلان : من آدم نکشتم(بی حال)
علی : عین سگ دروغ میگی(با داد)
ممد : خفه شو عوضی
رف یه چاقو برداشت رفتش سمت مامان ارسلان سریع رفتم یه چوب برداشتن زدم تو سرش بیهوش شد
بادیگارداش رفتن طرفش منم ارسلان و مامانش رو بردم سمت ماشین
مامان ا : خاله جون دستت درد نکنه خیلی زحمت کشیدی
تا آخر عمرم مدیونتم
ممد : خاله این چه حرفیه وظیفم بود
رومو طرف ارسلان کردم دیدم بیهوشه
هر چی تکونش دادم بیدار نشد سریع رسیدم خونه خاله ارسلان
ممد : خاله ارسلان و رو میبرم خونه خودم
خاله ا : باشه پس حواست بهش باشه
پچم خیلی داره اذیت میشه
ممد : باشه خاله حواسم هس
خاله ا : دستت درد نکنه
ممد : تو راه همش فکرم در گیر حرف عموی ارسلان بود
ینی واقعا ارسلان ادم کشته
رسیدم خونه ارسلان رو کول کردم رفتم گذاشتمش رو تخت
یه اب قند درس کردم دادم بهش که سر حال تر شد
یه پماد سوختگی آوردم زدم براش
دلم براش کباب میشد
عوضیا چیکارش کردن
یکم که بهتر شد پرسیدم : ارسلان جریان این قتله چیه
ارسلان : ....
ادامه دارد....
پارت ۴۱
mamad
داشتم نگا میکرد که یهو یه سیخ رو گذاشتن تو آتیش که بعد پنج دیقه برداشتنش رفتن طرف ارسلان لباسشو دادن بالا سبخو گذاشتن رو کمرش
دلم براش کباب شد
یهو ارسلان بهوش اومد چون دهنش بسته بود هیچی نمیگف
رفتم در رو باز کردم
ممد : کثافت اشغال بردار اون سیخو
مرده : خفه بابا گمشو بیرون
ممد : کثافت اشغال گمشو اونور عوضی
مرده : ببرینش بیرون
ممد : به اون رئیستون بگین خیلی آشغاله که با پسر خودش اینکارو میکنی
بعد حرفم یه مرده اومد
عمو ارسلان(علی): کسی که قاتله باید اینطوری بشه
حالا آقا ارسلان زن داداشمو چطوری کشتی بگو مامانتم اونطوری بکشم
ممد: ارسلان این عوضی چی میگه
دهنش رو باز کردم
ارسلان : من آدم نکشتم(بی حال)
علی : عین سگ دروغ میگی(با داد)
ممد : خفه شو عوضی
رف یه چاقو برداشت رفتش سمت مامان ارسلان سریع رفتم یه چوب برداشتن زدم تو سرش بیهوش شد
بادیگارداش رفتن طرفش منم ارسلان و مامانش رو بردم سمت ماشین
مامان ا : خاله جون دستت درد نکنه خیلی زحمت کشیدی
تا آخر عمرم مدیونتم
ممد : خاله این چه حرفیه وظیفم بود
رومو طرف ارسلان کردم دیدم بیهوشه
هر چی تکونش دادم بیدار نشد سریع رسیدم خونه خاله ارسلان
ممد : خاله ارسلان و رو میبرم خونه خودم
خاله ا : باشه پس حواست بهش باشه
پچم خیلی داره اذیت میشه
ممد : باشه خاله حواسم هس
خاله ا : دستت درد نکنه
ممد : تو راه همش فکرم در گیر حرف عموی ارسلان بود
ینی واقعا ارسلان ادم کشته
رسیدم خونه ارسلان رو کول کردم رفتم گذاشتمش رو تخت
یه اب قند درس کردم دادم بهش که سر حال تر شد
یه پماد سوختگی آوردم زدم براش
دلم براش کباب میشد
عوضیا چیکارش کردن
یکم که بهتر شد پرسیدم : ارسلان جریان این قتله چیه
ارسلان : ....
ادامه دارد....
- ۹.۳k
- ۲۳ آذر ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط