تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم

تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد و گیسوان بلندش را به باد می داد و دست های سپیدش را به آب می بخشید و شعر های خوشی چون پرنده ها می سرود 🦋🖤💔🦋🥀
دیدگاه ها (۱)

نامه ای برای اونیکه دوستش دارم🌸🫂🧿🌐تو را دوست دارم‌بیش تر از ...

#دلنوشت #استوری #تکست#زندگی #متن #حرف #حرف_دل #زیبا #خاص #...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿••عشق مثلِ بادِ صحرا، چشمِ دل را کور ...

𝖕𝖆𝖗𝖙10آن شب، مارال تا ساعت‌ها بیدار ماند. توی اتاقش قدم می‌ز...

روزهای بسیار دور ؛ پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا...

پارت: 24 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«زین؟» صداش زدم. انتظار دا...

بهار بدون تو

مشروب انقد تو خونش زیاد شده بود که چشمای ریندو، ران رو دوتا ...

سلااااااااااام 👋🏻 خیلی خلاصه میرم سراغ پارت بعد لطفاً جرم ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط