سلااااااااااام 👋🏻

سلااااااااااام 👋🏻
خیلی خلاصه میرم سراغ پارت بعد
لطفاً جرم ندید .... ببخشید که دیر شد

//////////////////////////////////////////////////

سانزو با عجله میا را توی ماشین گذاشت و به سمت بیمارستان رفت

دو هفته بعد:::::::
دو هفته بود که میا هنوز به هوش نیامده بود و وضعیت او هیچ تعقیری نکرده بود . و سانزو ..‌‌.... هیچ خبری از. سانزو نبود

بعد از دو هفته کامل شب بود که میا به هوش آمد
وقتی چشمانش را باز کرد چند دقیقه طول کشید تا بفهمد کجا است و بعد از ۱۰ دقیقه خاطرات دو هفته پیش را به یاد آورد میا ناگهان وقتی تصویر سانزو جلوی چشمش آمد با همان سرگیجه و حال بدش سرم ها را کند و از اتاق رفت بیرون می خواست بیوفتد که یک پرستار آمد سمت او و او را گرفت و به سمت اتاق برد
میا روی تخت نشست پرستار داشت سرم ها را وصل می کرد که .....

میا : ببخشید....
پرستار:بفرمایید
میا . چند روز است که من بیهوشم
پرستار. حدود دو هفته
میا ‌. دو هفته ....کسی هم اومد و حال من را پرسید
پرستار. نه....فقد
میا . چی ‌
پرستار. یه مرد شما رو آورد بیمارستان و کلاه هودی مشکی و ماسک مشکیش صورتش رو پوشانده بود اما من فقد یه لحظه تونستم صورتش رو موقع آب خوردن ببینم .....وقتی داشت آب میخورد دو تا زخم کنار لبش داشت

میا سکوت کرد و آرام گفت ممنون و پرستار از اتاق رفت
.
.
.
.
.
.
.
چند روز گذشته بود و هنوز خبری از سانزو و کس دیگه ای نبود
جواب آزمایش ها آمده بود و می گفتند که قلب نیا خیلی ضعیف شده و نفس کشیدن براش مثل قبل راحت نیست

میا روی بالکن بیمارستان داشت قدم میزد و به شهر که زیر پایش بود نگاه می کرد بلد نی وزید و موهاش در باد تکان می خوردند
میا یاد آن روز افتاد که وقتی باد موهاش رو تکون میداد سانزو با لطافت موهاش رو بافت و یک دسته گل آفتاب گردان به اون داد
آگهی زیر لب کشید و رفت داخل بیمارستان و کار های ترخیص رو انجام داد و دارو هارا گرفت و از بیمارستان خارج شد وقتی در خیابان قدم میزد برای خود یک ساندویچ کردید و رفت سمت پارک رو به روی دریا نشست همین که شروع کرد به خوردن ساندویچی با گاز دوم گربه ای کوچک امر کمی از ساندویچش را به او داد و بعد گربه دیگری آمد و گربه های بیشتر و بیشتر و تمام ساندویچش را به آن ها داد بحر یک تکه
همین که خواست بخورد گربه ای کوچک دید که بخاطر کوچک بودنش گربه ها به اون اجازه نمیدادن غذا بخوره و میا همان تکه کوچک را به اون داد و دوباره روی نیمکت نشست و گربه ها از تماشا می کرد که ........

ناگهان یک فرد کنار او نشست و یک ساندویچ که داخل فویل بود را روی پاهای او گذاشت میا برگشت و سانزو را دید

میا . سانزو ....
سانزو . هوم
میا . تو اینجایی
سانزو . فکر نمی‌کردم هنوز منو بشناسی

میا نمی‌توانست باور کند همان سانزو ای جلوی چشمش بود که هفته ها داخل بیمارستان چشم انتظارش بود

سانزو ساندویچ رو برداشت و آرام کمی از فویل که روی ساندویچ بود را کنار زد و جلوی میا گرفت

سانزو . بگیرش
میا . ممنونم
سانزو . چیزی نخوردی عمه اش رو به این گربه ها دادی ......
میا .آها

میا گاز کوچکی زد و سانزو دستش را روی گردنش کشید

میا . این ترفند ها قدیمی شده
سانزو . منظورت چیه
میا . روی گردنت جای بوسه هست و روی دو تا انگشتت هم رژ کشیدی
سانزو . چیییییی.......فهمیدیییییی .......
میا .*خنده ریز *
سانزو . مثل همیشه باهوش و زرنگ
میا. سانزو.‌‌....
سانزو . هوم
میا . آخرین حرفت رو بگو .
سانزو. چی
میا . آخرین حرفت به من رو بگو .....چیز سختی نیست
سانزو . متاسفم
میا . من همین طور

میا از آن جا بلند شد و دو قدم آن طرف تر رفت و آرام برگشت

میا. سانزو
سانزو. بله
میا . این آخرین دیدار من و تو عه
سانزو. چی
میا . از الان به بعد من خانم میا میشم و تو آقای هاروچیو
سانزو . میا من گفتم که پشیمونم .... لطفاً یه فرصت دیگه بده
میا .سانزو ......من و تو برای هم نبودیم ...پس سعی کن برای من جایگزین پیدا کنی ....
سانزو . میا وایسا......
میا . خدا نگهدار

میا چند قدم دور شد و دو باره برگشت

میا . راستی بابت ساندویچ ممنونم

و میا از آن جا دور شد
دیدگاه ها (۰)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟑 | وقتی یک نفر طرف تو می‌ایستدچند هفته گذشت.دوستی آنها...

بابا یعنی پناه؛ یعنی وقتی همه دنیا روی سرت خراب می‌شه، هنوز ...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد پارت۴

سناریو سانزو

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️و روی سنگفرش خیس، رد پاهایی دیده می‌شد که ...

......پارت هفتم......

رز آبی پارت ۲۸

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

با تو! همیشه پارت ۵

ادامه سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط