{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر خیال

بریدی از من و رفتی؛ خیال شد شعرم
میان خاطره‌های تو چال شد شعرم

اگرچه باغ غزل‌های من طراوت داشت
به روی شاخه‌ی خشکیده کال شد شعرم

شبیه ابر بهاری دو پلک من بارید
چنانکه حال و هوای شمال شد شعرم

پس از تو روز من از شب سیاه‌تر گشته
برای گرگ بیابان حلال شد شعرم

منی که در غزل خود از آرزو گفتم
برای روز رسیدن محال شد شعرم

همیشه موج غزل‌ها به چشم تو می‌خورد
به سنگ قلب تو برخورد و لال شد شعرم

#حمید_حسینی
دیدگاه ها (۲)

007-آلما ویسکی - پارت ۵۳

خوشم به وعده ی وصلت،به این وصال ِمحالرسیدنم به تو گرچه هزار ...

من میروم خیال بماند برای تو یک قصه ی محال بماند برای تو در ا...

بعضی ترس هابه ترکش های درون قلب می مانندفقط مرگ می تواند بیر...

ای آخرین جواب دل انگیز هر سوالدر متن قرن های پر از وحشت و مل...

ما مالک هم و مال همیم...فدای غیرت زنانه ات...دردت به جانم..ف...

تو در سکوتِ خوابِ من صدای یک ترانه ایمیــان پلک هـای من ردیف...

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای؟و شاه بیت غزل های لال من شد...

چقدر خواب ببینم که مال من شده ایو شاه بیت غزل های لال من شده...

چقدر خواب ببینم که مال من شده ای و شاه بیت غزل های لال من شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط