my favourite drug 77
با دیدن اسلحه ضربان قلبم رفت بالا و ارارا رو پشت سر خودم نگه داشتم:
-داری چه غلطی میکنی احمق؟اونو بزار کنار!
تفنگ رو برای شلیک کردن اماده کرد:
-برای بار آخر میگم،یا با زبون خوش اون عکس هارو پاک کن یا خودم میدونم چشکلی پاکشون کنم!
ارارا عصبی گفت:
-جرعتش رو نداری.
پوزخند عصبی ای زد و انگشتشو روی ماشه گذاشت که ارارا رو سفت تر گرفتم و ترسیده گفتم:
-باشه باشه یک دقیقه صبر کن..
جدی نگام کرد که گوشی رو از دست ارارا گرفتم و خواستم پاک کنم که ارارا گفت:
-داری چیکار میکنی این تنها مدرکمونه
اروم درحالی که داشتم عکسارو پاک میکردم گفتم:
-پس میخوای بمیریم؟!
و بعد گوشی رو به یوری نشون دادم و با خشم گفتم:
-خیالت راحت شد؟حالا گورتو گم کن عوضی
ارارا گفت:
-خیلی احمقی لارا
یوری درحالی که داخل گوشی رو میگشت به چشمای پر از نفرت ارارا زل زد و گفت:
-برعکس...خیلی هم عاقله چون میدونه چجوری زنده بمونه مگه نه لارا؟
گوشی رو سمتم گرفت و ازم این سوال رو پرسید،تموم حرفاش رو با تعنه بهم زد... گوشی رو از دستش کشیدم و گفتم:
-اینقدر خوشحال نباش،فکر نکن چون ازت ترسیدم اونارو پاک کردم...اسون شکست دادنت بهم حال نمیده یوری
و پوزخند حرص دراری زدم و پوکر از اونجا رفتم
....
از وقتی برگشتیم خونه ارارا به خاطر یوری عوضی از دستم عصبیه..خودمم واقعا حالم گرفته شد ایندفعه دیگه میتونستم دستشو رو کنم ولی بازم نشد.
همش به خودم میگم چرا اینقدر دنبال اینم که به همه روی واقعیش رو نشون بدم.. چرا اینقدر خودمو درگیر این خانواده کردم؟
فردا دیگه این قرار داد تمومه و من هنوزم نمیتونم باور کنم به این زودی داره تموم میشه... جونگ کوک دربارش باهام هیچ حرفی نزده یعنی حتی یادش نیست؟؟
یا فقط داره تظاهر میکنه؟
چرا باید تظاهر کنه؟بلاخره داره به تموم کردن نقشش نزدیک میشه و از دستم خلاص میشه..دیگه میتونه بره با هرکی که دوسش داره،ما ادمای هم نبودیم..باید اینو قبول کنم که این عشق هیچوقت دو طرفه نمیشه...
این فکر دردناکیه... اما واقعیت داره!
واقعیتی که بعد از هربار فکر کردن بهش نفسم میگیره،نباید اینقدر بهش وابسته میشدم که الان با فردا به این حال بیوفتم.
من هیچ کاری برای مین جی نکردم،یک سال گذشت و هنوز هم خوب نشده... همه فکر میکنن که باهاش کنار اومده ولی فقط من میتونم غم سنگینش رو ببینم و وقتی من برم اون واقعا تنها میشه.. خیلی تنها!
-داری چه غلطی میکنی احمق؟اونو بزار کنار!
تفنگ رو برای شلیک کردن اماده کرد:
-برای بار آخر میگم،یا با زبون خوش اون عکس هارو پاک کن یا خودم میدونم چشکلی پاکشون کنم!
ارارا عصبی گفت:
-جرعتش رو نداری.
پوزخند عصبی ای زد و انگشتشو روی ماشه گذاشت که ارارا رو سفت تر گرفتم و ترسیده گفتم:
-باشه باشه یک دقیقه صبر کن..
جدی نگام کرد که گوشی رو از دست ارارا گرفتم و خواستم پاک کنم که ارارا گفت:
-داری چیکار میکنی این تنها مدرکمونه
اروم درحالی که داشتم عکسارو پاک میکردم گفتم:
-پس میخوای بمیریم؟!
و بعد گوشی رو به یوری نشون دادم و با خشم گفتم:
-خیالت راحت شد؟حالا گورتو گم کن عوضی
ارارا گفت:
-خیلی احمقی لارا
یوری درحالی که داخل گوشی رو میگشت به چشمای پر از نفرت ارارا زل زد و گفت:
-برعکس...خیلی هم عاقله چون میدونه چجوری زنده بمونه مگه نه لارا؟
گوشی رو سمتم گرفت و ازم این سوال رو پرسید،تموم حرفاش رو با تعنه بهم زد... گوشی رو از دستش کشیدم و گفتم:
-اینقدر خوشحال نباش،فکر نکن چون ازت ترسیدم اونارو پاک کردم...اسون شکست دادنت بهم حال نمیده یوری
و پوزخند حرص دراری زدم و پوکر از اونجا رفتم
....
از وقتی برگشتیم خونه ارارا به خاطر یوری عوضی از دستم عصبیه..خودمم واقعا حالم گرفته شد ایندفعه دیگه میتونستم دستشو رو کنم ولی بازم نشد.
همش به خودم میگم چرا اینقدر دنبال اینم که به همه روی واقعیش رو نشون بدم.. چرا اینقدر خودمو درگیر این خانواده کردم؟
فردا دیگه این قرار داد تمومه و من هنوزم نمیتونم باور کنم به این زودی داره تموم میشه... جونگ کوک دربارش باهام هیچ حرفی نزده یعنی حتی یادش نیست؟؟
یا فقط داره تظاهر میکنه؟
چرا باید تظاهر کنه؟بلاخره داره به تموم کردن نقشش نزدیک میشه و از دستم خلاص میشه..دیگه میتونه بره با هرکی که دوسش داره،ما ادمای هم نبودیم..باید اینو قبول کنم که این عشق هیچوقت دو طرفه نمیشه...
این فکر دردناکیه... اما واقعیت داره!
واقعیتی که بعد از هربار فکر کردن بهش نفسم میگیره،نباید اینقدر بهش وابسته میشدم که الان با فردا به این حال بیوفتم.
من هیچ کاری برای مین جی نکردم،یک سال گذشت و هنوز هم خوب نشده... همه فکر میکنن که باهاش کنار اومده ولی فقط من میتونم غم سنگینش رو ببینم و وقتی من برم اون واقعا تنها میشه.. خیلی تنها!
- ۷۵.۸k
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط