وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...
وقتی دخترشی و از دستت عصبانی میشه...
پارت¹
۸:۳۰ دقیقه شب
ات که تازه شام رو آماده کرده بود همه رو صدا زد که بیان شام بخورن
ات: شام امادست بدوینن بیاینننن
کم کم شوگا و سوهو اومدن
سوهو: اوووو مامان شاهکار کردی
ات: فدات شم
شوگا درحالی که چشماش خوابالو بود با غرغر لب زد
شوگا: د..اخه منو چرا از خواب نازم بیدار کردی؟
ات: یاااا نمیشه که همش بخوابی بدو بیا شام بخور
شوگا: راستش میخام بگم نمیخورم ولی وقتی به غذا ها نگاه میکنم بیشتر گشنم میشه
ات و سوهو خندشون گرفت
شوگا: من برم یوری رو صدا کنم
ات: باشه برو
شوگا رفت به سمته اتاق یوری و دید که داره گیتار میزنه ناخداگاه یه لبخند لثه ای زد....یوری دقیقاً شبیه خودش بود انگار...ورژن کوچیکتر شوگا بود برعکس سوهو چون اون شبیه ات بود...یوری ناخداگاه سرشو آورد بالا که دید شوگا داره نگاش میکنه گیتار رو گذاشت کنار
یوری: چیزی شده بابایی؟
شوگا: عااا نه نه چیزی نشده خواستم بگم غذا امادست بدو بریم غذا بخوریم
یوری: باشههه بریمممم
یوری و شوگا اومدن پیشه ات و سوهو
سوهو: به به میبینم بلخره خواهرم دست از خواب و گیتارش برداشت
یوری: یاااا دلت میخاد بمیرییی؟؟
سوهو: گوه خوردمم
ات و شوگا خندشون گرفت
۱ساعت بعد_____
بلخره شام تموم شد...همه رفتن سمته اتاقشون خوابیدن
۶:۲۰دقیقه صبح
ات: یوری بلند شوو دیگههه
یوری: مامان لطفاً فقط ۵ دقیقه دیگه
ات: الان نیم ساعته که اینو میگی دیرت میشه ها.. راستی تو مسابقه داری
یوری با شنیدن کلمه مسابقه سریع از خواب پاشد و خیلی زود اماده شد و حتا صبحونه هم نخورد
شوگا: امروز مسابقه داره؟
ات: اوهوم.. تازه امتحان هم داره
سوهو: امیدوارم زنده از مدرسه بیرون بیاد( خنده)
شوگا و ات: امیدوارم ( خنده)
موقع مسابقه____
...: خب همتون قوانینه مسابقه رو میدونید..پس سرجای خودتون باشید... آماده اید؟....۱...۲....۳ شروع کنینننن
ات شروع کرد به دویدن که.......
خماریییییییی 😝
شرط پارت بعد؟
۶۷ لایک
کامنت( هرچی خواستید)
۸ بازنشر
تا پارت بعد بای بای 🗿😁
پارت¹
۸:۳۰ دقیقه شب
ات که تازه شام رو آماده کرده بود همه رو صدا زد که بیان شام بخورن
ات: شام امادست بدوینن بیاینننن
کم کم شوگا و سوهو اومدن
سوهو: اوووو مامان شاهکار کردی
ات: فدات شم
شوگا درحالی که چشماش خوابالو بود با غرغر لب زد
شوگا: د..اخه منو چرا از خواب نازم بیدار کردی؟
ات: یاااا نمیشه که همش بخوابی بدو بیا شام بخور
شوگا: راستش میخام بگم نمیخورم ولی وقتی به غذا ها نگاه میکنم بیشتر گشنم میشه
ات و سوهو خندشون گرفت
شوگا: من برم یوری رو صدا کنم
ات: باشه برو
شوگا رفت به سمته اتاق یوری و دید که داره گیتار میزنه ناخداگاه یه لبخند لثه ای زد....یوری دقیقاً شبیه خودش بود انگار...ورژن کوچیکتر شوگا بود برعکس سوهو چون اون شبیه ات بود...یوری ناخداگاه سرشو آورد بالا که دید شوگا داره نگاش میکنه گیتار رو گذاشت کنار
یوری: چیزی شده بابایی؟
شوگا: عااا نه نه چیزی نشده خواستم بگم غذا امادست بدو بریم غذا بخوریم
یوری: باشههه بریمممم
یوری و شوگا اومدن پیشه ات و سوهو
سوهو: به به میبینم بلخره خواهرم دست از خواب و گیتارش برداشت
یوری: یاااا دلت میخاد بمیرییی؟؟
سوهو: گوه خوردمم
ات و شوگا خندشون گرفت
۱ساعت بعد_____
بلخره شام تموم شد...همه رفتن سمته اتاقشون خوابیدن
۶:۲۰دقیقه صبح
ات: یوری بلند شوو دیگههه
یوری: مامان لطفاً فقط ۵ دقیقه دیگه
ات: الان نیم ساعته که اینو میگی دیرت میشه ها.. راستی تو مسابقه داری
یوری با شنیدن کلمه مسابقه سریع از خواب پاشد و خیلی زود اماده شد و حتا صبحونه هم نخورد
شوگا: امروز مسابقه داره؟
ات: اوهوم.. تازه امتحان هم داره
سوهو: امیدوارم زنده از مدرسه بیرون بیاد( خنده)
شوگا و ات: امیدوارم ( خنده)
موقع مسابقه____
...: خب همتون قوانینه مسابقه رو میدونید..پس سرجای خودتون باشید... آماده اید؟....۱...۲....۳ شروع کنینننن
ات شروع کرد به دویدن که.......
خماریییییییی 😝
شرط پارت بعد؟
۶۷ لایک
کامنت( هرچی خواستید)
۸ بازنشر
تا پارت بعد بای بای 🗿😁
- ۹۸۹
- ۱۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط