فکتوقتی خوابی میبینید و بعد بیدار شدن باز یادتونه اون یه

فکت:وقتی خوابی میبینید و بعد بیدار شدن باز یادتونه اون یه

فکت:وقتی خوابی میبینید و بعد بیدار شدن باز یادتونه اون یه خواب نبوده🗿بلکه پیامی به شما بوده...

منیکه امروز به شکل ناخواسته چشامو باز کردم و تمام خوابمو یادمه🗿💔خلاصه بگم..همجا تاریک بود و خب وسط یه جنگل با درختای کاج سر به فلک کشیده..عین دنیای رمان های ترسناک بود..صدای یه سری داد و ناله اینا میومد..آشنا بود صداش‌‌..یجایی شنیده بودم ولی اصلا یادم نمیاد کجا..زیادم شنیده بودم صداشو ولی یادم نمیومد صدای کی یا چیه..فقط میدونم صداهاشون شبیه هم بود...ولی یه نفر نبودش..واقعا..نمیدونم..چطور آروم دنبال صدا رفتم اما یهو همه جا ساکت شد و صدای قدم برداشتن اومد..صدای پا سریع تر شد و منم که شوک شده بودم عقب عقب رفتم اصا تعادلی رو حرکاتم نداشتم..و نمیدونم چطور افتادم زمین..همون طور بهت زده به آسمون نگاه میکردم و اون صدای پا انقار دیقا بغل دستم بود...بدنم بیحس بود و به سختی سرمو آوردم بالا..سیاهی ای که تو شب داشت بهم نزدیک میشد..چند بار پلک که زدم یهو چشم تو همین دنیا باز شد... ولی خب اصن منصفانه نیسسسس من میخواستم ببینم اون چیه داره میاد سمتم...یا بهتره بگم کیه...صدای کی بود که برام آشنا باشه🗿💔یعنی فک کنین چقد خرم میدونم صدائه آشاناعه ولی نمیدونم صدای کیه😐💔


حالا پیام این خواب کصشر من چیه هاااا😐🗿💔صدای کی بود خدااااااا
دیدگاه ها (۷)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 24نگهان..... چراغ‌ های مدرسه یکی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹ویو: جونگ‌کوکدو روز بود که نخواب...

پارت ۱۹

**پارت ۱۷**ساعت‌ها مثلِ یه مِـل در حالِ کش اومدن، از سرِ گذش...

پارت ۲۰ سعی کردم دستگیره رو دوباره فشار بدم، ولی انگار قفل ش...

یادمه چند وقت پیش جییو در مورد اینکه چقدر استرس داشت برای دب...

مافیای من

بچه ها واقعا وضعیت خوبی ندارماز یه ور معلم ها چون قراره جنگ ...

پارت ۸: جنگِ جهانیِ خوابگاه!هنوز چمدونم رو زمین نذاشته بودم ...

پارت ۳۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط