وایییی فداش بشم چشم نخوری تو خوردنی

وایییی فداش بشم چشم نخوری تو خوردنی

وایییی فداش بشم چشم نخوری تو خوردنی
کاش همه دکترا مثل تو بودن دیگه هیچکس نیازی به دارو نداشت میومد فقط شیرین زبونی های تو دخمل ناز رو میدید و یه بوست میکرد کل درداش که خوب میشد هیچ ده سالم به عمرش اضافه میشد
برای همتون دختر و پسر شیرین زبون مثل این خانم کوچولو ارزو دارم
دیدگاه ها (۰)

آره ولی شرکتشون ورشکسته شد و یوشیرو هم دیگه بعدش نرفت سرکار....

سناریو مایکی { جنگل چشمات }8 سالگی))چشماشو باز کرد. مثل همیش...

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

❤ قسمت هفتم❤ .#زندگی_مشترک..وسایلم رو جمع کردم و رفتم خونه م...

#رمان کوتاه..قسمت هفتم.. زندگی مشترک♥♥وسایلم رو جمع کردم و ر...

( قسمت هفتم : زندگی مشترک )..وسایلم رو جمع کردم و رفتم خونه ...

رمان بغلی من پارت ۱۶۹و۱۷۰و۱۷۱و۱۷۲لیلا:بله تو بچم معلوم نیست ...

p6

این یک داستان واقعی عاشقانه و مذهبی بین یک دختر کانادایی و ی...

پارت آخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط