یک نفس ای پیک سحری

یک نفس ای پیک سحری

یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویش کن گذری
گو که ز هجرش به فغانم به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم
من نتوانم نتوانم نتوانم
من غرق گناهم
تو عذر گناهی
روز و شبم را تو چو مهری و چو ماهی
چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی ؟
چون باده به جوشم در جوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم
همه شب بر ماه وپروین نگرم
مگر آید رخسارت در نظرم
چه بگویم ؟ چه بگویم ؟
به که گویم این راز ؟
غمم این بس که مرا کس نبود دمساز
دیدگاه ها (۰)

یک نفس ای پیک سحریبر سر کویش کن گذریگو که ز هجرش به فغانم......

کنسرت #گرشا_رضایی آهنگ #دنیامییک نفس ای پیک سحریبر سر کویش ...

یک نفس ای پیک سحری؛ بر سر کویش کن گذری…گو که ز هجرش به فغانم...

یک نفس ای پیکِ سحری💛بر سرِ کویش کن گذریگو که ز هِجرش به فغان...

یک نفس ای پیک سحریبر سر کویـش کــن گذریگو که ز هجرش به فغـــ...

یک نفس ای پیک سحریبر سر کویش کن گذریگو که ز هجرش به فغانم ...

دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ا...

#دوستت_دارم و دانم که تویی دشمن جانماز چه با دشمن جانم شده‌ا...

#دوستت_دارم_و_دانم_که_تويي_دشمن_جانم  از چه با دشمن جانم شده...

‍ تو چه کَردی که دَلم این همه بیمارت شدمثلِ دیوانه دَلم این ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط