یه تیکه از کتاب جز از کل

🪴یه تیکه از کتاب "جز از کل "

🪴یه تیکه از کتاب "جز از کل "
تری به برادرش مارتین میگه:
احساس میکنم یه جای زندگیم راه رو غلط رفتم
ولی اینقدر جلو رفتم
که دیگه انرژی برای برگشت ندارم،
خواهش میکنم این یادت بمونه مارتین،
اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی
هیچ وقت برای برگشت دیر نیست،
حتی اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی
نگو راه برگشت طولانی و تاریکه،
نترس از این که هیچی به دست نیاری.. .!
دیدگاه ها (۰)

دوست دختر کوچولوی من

قبلانم گفتم , ولی اقای Wisgoon بهش برخوردو پاکش کرد !!!اونم ...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

خب... دوباره مدرسه شروع شد.میدونم خیلی هاتون قراره اف بزنین ...

پارت ۴۵

" ویو لیا " وقتی اب‌پاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و د...

پارت ۱۸جونگ کوک :چته؟یونا:میشه منو ببرین پیش دوستام باید بهش...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹یک سال و نیم بعد______...

گل خونی پارت 43(خطر اسمات)تهیونگ شروع کرد به بوسیدن جونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط