{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یـکـی آمـد کـهـ دنـیـایـش شـروعـی تـازه در مـن بــود

یـکـی آمـد کـهـ دنـیـایـش شـروعـی تـازه در مـن بــود
پـر از احـسـاس #مـوسـیـقـی شـبــیـه لـحـن سـوسـن بــود

ردیـف آرزوهـایـش،
کـمـی تـا قـسـمـتـی ابــری
نـگـاه سـاده اش امـا، هـمـیـشـه صـافـ و روشـن بــود☀️

حـریـم پـاک مـریـم را بــه کـرکـس هـا نـمـی بــخـشـیـد
بــرایـش نـاز سـنـجـاقـکـ، هـمـیـشـه سـهـم لـادن بــود

بــه زخـم گـل نـمـی خـنـدیـد، مـهـتـابــی تـر از شـب بــود🌙
هـمـیـشـه بــود و مـی آمـد، ولـی از جـنـسِ رفـتـن بــود🕯

شـبــی در شـعـر مـن گُـم شـد، کـسـی کـهـ بــا غـزل آمـد
عـزیـزی بــود کـه دنـیـایـش، شـروعـی تـازه در مـن بــود

شـبــی در عـالـم مـسـتـی، نـشـسـتـم گـریـه هـا کـردم
بــرای ایـن دل خـسـتـه ، شـبــی تـا صـبــح #دعـا کـردم
#آبــی
#هاله_آبــی
#آبــی_لـاجـوردی
U҉N҉F҉O҉R҉G҉I҉V҉E҉N҉💙
دیدگاه ها (۰)

p23صدای پسرش هنوز در گوشش بود.اما همین که در عمارت بسته شد، ...

*💌:جیسونگی پیامی در بابل فرستاده🐿:سلام من جیسونگ صاحب تولدم ...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وششم: نفرینی که در تاریکی زاده شد---گ...

پارت ۲۸ 🖤افسر سابق با عجله از در پشتی فرار کرد. جیمین و چند ...

پارت ۱۵: خاطره‌ها و خنده‌هاکلبه‌ی چوبی کنار دریاچه، جایی بود...

رمان { همسایه ای از جنس شب و روز }

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط