{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌹 My Dream 🌹

🌹 My Dream 🌹

Part ²²

ایزابل 🌹 یونگی...یونگی...یونگی...یونگی بلند شو .
یونگی 🎤 هوم ....چیشده؟
ایزابل 🌹 جات خیلی کوچیکه و ...گردنتم حالتش بده....صبح گردن درد میگیری .
کمی خودشو جابه‌جا کرد و گردنشو صاف کرد ولی چشماش هنوز بسته بود .
یونگی 🎤 جام خوبه تو برو بخواب .
ایزابل 🌹 نه من ببینم اینطوری قراره اذیت شی خوابم نمیبره .
اروم چشماشو باز کرد و چند بار پلک زد و به صورتم خیره شد و بلند شد و نشست .
ایزابل 🌹 افرین ... بیا رو تخت راحت بخواب .
یونگی 🎤 نمیشه که...همینجا جام خوبه .
ایزابل 🌹 اصلا تو بیا رو تخت من میام رو کاناپه .
یونگی 🎤 دیگه بدتر ، برو بخواب .
دوباره خواست دراز بکشه که دستشو گرفتم ...خودمم از این گارم تعجب کردم . سریع دستمو برداشتم .
ایزابل 🌹 تو فامیل ، هیچکس نتونسته تو لجبازی رو دست من بیاد.
یونگی 🎤 خب ؟
نشستم رو زمین و به کاناپه تکیه دادم .
ایزابل 🌹 تا صبح میشینم همینجا .
یونگی 🎤 برو بخواب دختر .
ایزابل 🌹 نمیرم .
نگاهمو ازش گرفتم و به دیوار خیره شدم که چشمم به ساعت خورد . ساعت ۳:۳۰ نصفه شب بود ‌. از رو کاناپه بلند شد ، سرمو بلند کردم و بهش نگاه کردم .
یونگی 🎤 باشه ، حالا از رو زمین بلند شو .
از رو زمین بلند شدم که یونگی رفت سمت تخت . برگشتم و بالشتشو از رو کاناپه برداشتم و رفتم سمت تخت و نشستم روش و بالشتشو گذاشتم کنار بالشت خودم .
یونگی 🎤 مرسی .
ایزابل 🌹 کاری نکردم که .
لبخندی زدم و دراز کشیدم که یونگی هم دراز کشید و پتو رو کشید رو‌ خودش و چشماشو بست . منم خواستم پتو رو بکشم رو خودم که بلند شد و نشست رو تخت و خواست بلند شه .
ایزابل 🌹 چیشده ؟
یونگی 🎤 میرم اب بخورم .
ایزابل 🌹 خب...من الان میارم .
سریع بلند شدم و رفتم در اتاقو باز کردم .
یونگی 🎤 خودم میرم .
ایزابل 🌹 خودم میارم .
از اتاق رفتم بیرون و رفتم تو اشپزخونه و همونجا نشستم و دستمو رو سینم گذاشتم . دردش اروم نمیگرفت که هیچ داشت بدترم میشد . نفس عمیق و لرزونی کشیدم که سینم تیر کشید و چهرم تو هم رفت . دوباره به نفسای کوتاهم ادامه دادم و بلند شدم و از یخچال پارچ ابی برداشتم و با دو تا لیوان تو سینی گذاشتم و از اشپزخونه خارج شدم . وارد اتاق شدم . اینطوری نمیشه بزار ببینم یونگی مسکن داره ؟ سینی رو روی میز گذاشتم .
یونگی 🎤 مرسی .
ایزابل 🌹 خواهش میکنم کاری نکردم که ، فقط یه سوال .
پارچ اب و برداشت و هین پر کردن لیوان گفت
یونگی 🎤 چی؟
ایزابل 🌹 مسکن داری ؟
مکثی کرد و سرشو بلند کرد .
یونگی 🎤 اره .... چیزی شده ؟
ایزابل 🌹 نه ... چیزی نشده .... فقط یکم دلم درد میکنه .
لبخندی زدم که از نظر خودم بیش از حد ضایع بود . چند ثانیه همینطور بهم خیره شد و بعد پارچ و تو سینی گذاشت و از کشوی میز کنار تخت یه بسته قرص دراورد و گرفت سمتم .
ایزابل 🌹 مرسی .
یونگی 🎤 خواهش میکنم .... اگه چیزی شده بگو .
ایزابل 🌹 نه چیزی نشده .
پارچ تب و برداشتم و یکم اب تو لیوان ریختم و یه قرص از بسته در اوردم و گذاشتم تو دهنم و پشت بندش اب خوردم . بسته قرص و به یونگی دادم و رفتم سر جای خودم و نشستم رو تخت .
ایزابل 🌹 بازم مرسی.
یونگی 🎤 خواهش میکنم .
ایزابل 🌹 شب بخیر .
یونگی 🎤 شب بخیر .
اروم دراز کشیدم و پتو روم کشیدم .‌ لیوانو تو سینی گذاشت و اونم دراز کشید. به سمت پهلوی راستم خوابیدم و تو خودم جمع شدم و خودمو کامل زیر پتو بردم . تخت کمی تکون خورد ، اروم سرمو از زیر پتو بیرون اوردم و صورت یونگی رو روبه روی خودم دیدم . (ماریس 🩵فاصله اجتماعی رعایت شده☺️)
چشماش هنوز باز بودن .
ایزابل 🌹 یه سوال
یونگی 🎤 هوم ؟
ایزابل 🌹 بقیه اعضا کجان ؟
یونگی 🎤 هرکدوم یه بهونه اوردن و رفتن خونه هاشون .
ایزابل 🌹 وااا چرا ؟
یونگی 🎤 نمیدونم .
اروم چشماشو بست .
یونگی 🎤 بخواب دیگه دختر .
ایزابل 🌹 باشه...شب بخیر .
یونگی 🎤 شب بخیر .
دوباره رفتم زیر پتو ، دردم کمی کمتر شده بود ولی هنوز پابرجا بود . چشمامو بستم و سعی کردم بخوابم . بعد از چند دقیقه به دنیای خواب قدم گذاشتم .

🎤ویو یونگی🎤
اگه فقط دلش درد میکرد چرا بزور و کوتاه نفس میکشید ؟

_____________________________________
🌹صبح ویو ایزابل🌹.....

ادامه دارد ♥️
شرط
²⁵ لایک
²⁰ کامنت
⁷ بازنشر

به نظرتون ایزابل چش شده ؟
دیدگاه ها (۳۳)

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

پارت ۲۴

رفتم تو پینترست چرخیدم اناتومی یاد بگیرم عصبی شدم گوشیو پرت ...

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۴🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)آخر پتو رو برداشتم و ر...

رمان سوم پارت شانزدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚@ ویو راوی ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

#My_company_model پارت ۳۸ویو بیناصبح با دل درد شدید از خواب ...

forced by your side به اجبار کنار تو part:12+چشم اجومارفتم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط