{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باشد که آرام بگیریم

این‌قسمت: امام‌حسینم (با میم مالکیت)
بله! با هرمنطقی که حساب می‌کنم نباید مرا عاشق خود می‌کرد ولی به هرحال الآن دیگر جان من‌ست، ذره‌ذره‌ی وجودم.. عقیده دارم که او خودش خواسته عاشقش باشم و الا من که داشتم با سرعت غیرمجاز پی زندگی‌ بی‌ارزشم را می‌گرفتم! علی‌رغم تمام آلودگی‌هایم منتسب به او شده‌ام (بهتر است بگویم خود را منتسب به عشق او می‌کنم). هرآنچه در نظر داشتی دور بریز چون منطق حسین فرق می‌کند. فقط امام خوب‌ها نیست؛ خودش می‌دود دنبالت تا تو را به کشتی نجاتش برساند. حتی اگر پس بزنی باز از در دیگری وجودت را به بوی نفس‌هایش عطرآگین می‌کند. محبت او همچو اکسیری در وجودم جاری و گویا از بدیهیات شده، "مگر می‌شود حسین را دوست نداشت؟" می‌توانم برایش گریه کنم زار بزنم به درگاهش شکایت ببرم بی‌آنکه خسته شود و براند. همان‌حرف‌هایی که برای دیگران مسخره می‌آید را وقتی برای حسین می‌زنم با جان و دل پذیراست. آغوش باز می‌کند و دست نوازش بر سرم می‌کشد. ولی کسی در شأن او چرا باید به جفنگیات جوانکی کم‌عقل گوش دهد؟ عجیب‌ست! با انسان‌های کوته‌مرتبه فرق می‌کند به‌عبارت دقیق‌تر او با "همه" فرق می‌کند. قضاوتم نکرد! مرا پذیرفت! بی‌آنکه بگوید تو؟ گذشته‌ات را فراموش کردی؟ دردانه‌ی خدا بهترینِ‌ بندگان آقای عاطفه‌ها چه خوب که دارمش.. اجازه دارم به داشتنش مباهات کنم و فخر بفروشم؟ بروم در شهر و به کسانی که حسین را نمی‌شناسند بگویم برایتان غصه می‌خورم که نچشیده‌اید محبتش را؟ الحمدالله الذی خلق الحسین. به بانگ بلند دوستت دارم جاناااا❤️ تو چه‌طور؟ دوستم داری؟ رحمت بر کسی که گفت دلم آن‌قدر کربلای حسین را می‌خواهد که فقط خدای حسین می‌داند..
#من_نوشت
دیدگاه ها (۴)

شلام عژیژم ✋ازاین عشقا دارین تو زندگیت 👌😀😀دلبری دارم، مرا جو...

رفتی و من هنوز هر شب قبل از خواب، یه بار اسمت را زیر لب می‌گ...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

مي نويسم از چشمهايم كه بي تاب نگاه توأنداز گوش هايم كه از فر...

نمی خواهم شکایت کنم. شکایت جنسش فرق دارد با غر زدن...آدم شاک...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

پارت ششمآسا:اه...چان...فقط امیدوارم حق با تو باشهچان انگشت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط