قصه‌ی‌رنگ‌های‌من‌به‌سررسید

قـصه‌ی‌رنـگ‌های‌مـن‌بـه‌سـررسیـد؛

قـصه‌ی‌رنـگ‌های‌مـن‌بـه‌سـررسیـد؛
این بار من سکوت می‌کنم و تو برایم از سیاهی‌ها بگو..
این بار فقط تو حرف بزن، چون من دیگر چیزی برای گفتن ندارم، چون حالا درون رنگی دست و پا می‌زنم که تو باهاش آشنایی داری. رنگی که برایت نیاز به معرفی ندارد، رنگی که وجود توست! این خاکستری جدید چیز جدیدی برای گفتن ندارد، این بار تو برایم کمی از رنگ سیاه وجودت که خالقش منم، بگو!
دیدگاه ها (۰)

سرمایه ی جاودانه ی قلبم

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

‌درد می‌داند ‌چگونه‌ وارد قلبم‌ شود می‌زند در، بعد با لحنِ‌ ...

پارت ۴: سایه‌هایِ پنهان؛ وقتی رنگ‌ها می‌لرزنداتفاقی که در سا...

هنوز هم وقتی صدای همآن موسیقیِ خاص در خانه می‌پیچد، انگار زم...

عاشقانه های شبنم

سلااااااااممممم امروز معرفی کتاب وقتی که از ماه زاده شد رو د...

ترانه های قدیمی.دو ترانه ی قدیمی ست چشم های روشن ات!

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط