{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اوج تنهایی؟

اوج تنهایی؟
اونجایی که فقط خودت می‌دونی که چی داره بهت می‌گذره
امـیـدت رو از غـیـر خـدا قـطـع کـن . . .
[ فـاذا اشـتـد الـفـَزعَ فـاِلـئ الله الـمفـزع ]
هـرگاه بـئ‌تـابی شـدت گـرفـت ،
بـایـد بـه خـدا پـنـاه بـرد ! . . . 🌿
دیدگاه ها (۳)

🖤 پارت نوزدهم | گروگانصدای ماشین‌ها نزدیک‌تر می‌شد.جونگکوک د...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎 🪽📖𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این فقط یه جمله‌ست....

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

تک پارتی✨استوری‌ دردسر ساز... صبح...ات کنار تخت ایستاده بود ...

سناریو بلولاک

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p10جونگکوک از زیر چشم نگاهی به آبنبات قرمز رنگ بی...

پارت 3۷صدایِ چفت شدنِ قفلِ درِ ورودی، آخرین امیدِ رزا رو با ...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

41partیون‌سوک: «مطمئنی؟»لارا: «آره، اگه مهم بود بده، اگه نه،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط