{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش پستچی بودم وهر صبح حال خوب می‌بردم برای آدم ها.هرب

ای کاش پستچی بودم وهر صبح حال خوب می‌بردم برای آدم ها.هربار در می زدم.هر بار کسی در را باز می کرد و با دیدن من و دلخوشی کوچکی که به همراه داشتم.برق اشتیاق می نشست توی چشم هایش و اگر غمی هم داشت فراموش می کرد.کاش پستچی بودم و تمام بسته هایی که به قصد مقصد حمل می کردم پر از خوشبختی و لبخند بود.کاش قاصد خبرهای خوب بودم.قاصد دلخوشی ها.آرزوها.لبخندها
کاش برای خوب کردن حال این مردم کار کوچکی از من ساخته بود.کاش بذر خوشبختی داشتم و می پاشیدم در دل کوچه ها .خیابان ها وآدم ها
کاش پستچی بودم .کاش حال خوب پخش می کردم میان آدم ها.........
دیدگاه ها (۱۰)

بچه که بودم آنقدر از خدا می ترسیدم ،که بعد از هربار شیطنت ، ...

★彡   Part 59 彡★ ( رینا ) موندنی میمونه و رفتنی باید بره.من ه...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

.......//برده ی زیبا//.......

چشمم از نگاهش فروریخت.سریع به سمت یکی از گل‌های بزرگ و پرزرق...

اهم کپشن مهم

خیلی انرژی گرفتم از اینکه پست طنز گذاشتم؛ با اجازه‌ی بابامم ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

مهمونی پارت ۵۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط