شعر کودکانه طعمصلوات

﷽؛

﷽؛

❄️ شعر کودکانه #طعم_صلوات

💕 یک روز که پیغمبر ، از گرمیِ تابستان 

همراه علی می‌رفت ، در سایه ی نخلستان 

دیدند که زنبوری ، از لانه ی خود پَر زد 

بر دامن پیغمبر ، آهسته فرود آمد 

بوسید عبایش را ، دور قدمش گردید
 
بر خاک کف پایش ، صد بوسه ی دیگر زد 

پیغمبر از او پرسید : آهسته بگو جانم

طعم عسلت از چیست ؟ هر چند که می‌دانم ! 

زنبور جوابش داد : چون نام تو می‌گویم 

گُل می‌کند از نامت ، صد غنچه به کندویم 

تا یاد تو را هر شب ، چون گُل به بغل دارم

هر صبح که برخیزم ، در سینه عسل دارم 

از قند و شکر بهتر ، خوشتر ز نبات است آن 

طعم عسل از من نیست ، طعم صلوات است آن 💕

🌧 أَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ

#اللهم_صل_علی_محمد_وآل_محمد_وعجل_فرجهم
دیدگاه ها (۰)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ  وَعَجِّلْ...

🌴🌱🌴🌱🌴🌱🌴🌱🌴🌱     🌱     🌱    🌱     🌱🌹     🌹     🌹     🌹    🌹   ...

داستان کودکانه «نِکا و ماشینِ جادوییِ حلِ مشکلات» به نویسندگ...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

𝖕𝖆𝖗𝖙7دود، مثل ماری خاکستری، در راهروها می‌خزید. مارال با پدر...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

چندپارتی یونگی (درخواستی)

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

یک روزکه پیغمبردرگرمی تابستانهمراه علی می رفتدرسایه ی نخلستا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط