رفتار سرد
ببخشید منتظر موندین .
ادامه .....
پارت : ۲۰
جیمین : چرا ؟🙄
تهیونگ : سوگمین کیه ؟😳
جیا : سوگمین رفیق من و ا.ت هست. 😌
تهیونگ : پسره ؟🙄
جیا : اوهوم . 😶
تهیونگ : خب چرا باهاش دوستید؟ [عصبی]😠
ا.ت : قبل از اینکه با جیا باشی اون دوستت بود .
تهیونگ : خب ...؟
ا.ت : خب ؟
پس اون موقع هم تو نباید با جیا دوست میبودی. 😐
تهیونگ : فرق داره .😑
ا.ت : هیچ فرقی نداره سوگمین هیچ علاقه ایی به ما نداره و ما هم هیچ علاقه ایی به اون نداریم همین و بس .🤨😤
جیا : حرف حق جواب نداره 😐
ا.ت : من زنگ میزنم بهش .
تهیونگ : بهتره زیاد صمیمی نباشید 😕
جیا : خجالت راحت باشه آقای کیم . 😐
جیمین : هوییییی منم اینجام .🙄
ا.ت : خب ؟
جیمین : اصلا تو چرا همیشه باید به این پسره زنگ بزنی یا بهش بگی بیاد پیشمون .
ا.ت :این اولین باره.
جیمین : زنگ نمیزنی .
ا.ت : میزنم .
جیمین : اگر زدی دیگه با من حرف نمیزنی .
ا.ت : باشه 💔
ا.ت زنگ زد .
جیا : شما بشینین داخل سالن تا من قرعه کشی ها رو ببینم و چند تا بازی انتخاب کنم .
جیمین : .....
تهیونگ : باشه عشقم .
جیا رفت یه بشکه آورد و چند تا قرعه کشی بشکه برای اینکه بعد فیلم جرعت حقیقت بازی کنن.
مکالمه ا.ت و سوگمین :
سوگمین : الووووو چه خبر یادی از ما نمیکنی .
ا.ت : خب حالا خو زنگ زدم .
ا.ت : ميگما سوگمین.
سوگمین : چی شده ؟
ا.ت : یه آدرس میفرستم بیا .
سوگمین : خوبه حوصلم سرمیرفت .
ا.ت : همیشه بی کاری .
سوگمین : این یکی از خوبیامه .
ا.ت : هی اصلا هم .....
بوق .....
بوق.....
قطع کرد .
ا.ت : رو من قطع کردی الاغ .
جیمین : همینطور نشسته بودم و به حرف های ا.ت و اون پسره اسمش چی بود .
گوش میدادم خیلی حرص میخوردم ا.تاون پسره رو به جای من انتخاب کرد .
ا.ت : آدرس رو فرستادم الان میاد.
تهیونگ : خوبه .
جیمین : ....
جیا : منم اومدم.
ا.ت : اینا چیه ؟
جیا : بشکه برای جرعت حقیقت و قرعه کشی برا فیلم .
ا.ت : باشه خوبه بیاین فعلا فیلم رو انتخاب کنیم .
تهیونگ : باشه .
همه رفتن نشستن .
ا.ت : خب جیمین بکشه .
جیمین : چرا ؟
ا.ت : همینجوری .
جیا : بکش دیگه .
جیمین کشید .
جیمین : عاشقانه.
ا.ت : اَههههه.
جیا : خوبه .
تهیونگ : ای کاش ترسناک بود .
جیمین : دیگه کشیدم بزار ببینیم.
جیا : خب من خوراکی ها رو هم آماده کردم .
ا.ت : خوراکی ها چین؟
جیا : پاپ کورن و نوشابه.
ا.ت : خوبه مثل سینما پس ما میشینیم تا تو بیای.
همشون نشستن .
فیلم شروع شد .
جیا : کوتاه گذشتم که به بازیمونم برسیم🙂
ا.ت : عالی فقط چرا سوگمین نیومد 😀
جیمین زیر لب گفت : چقد هم که نگرانه 😣
جیا : کمی دیگه میاد .
ا.ت : هوم .
۳۰ مین بعد .
جیا : وای یکم دیگه جای حساسشه.
یهو صحنه بوسه رسید .
جیمین : دلم میخواست همین الان ا.ت رو ببوسم . دقیقا کنارم بود اما من باهاش قهر بودم .
ا.ت : دوست داشتم برم داخل بغل جیمین اما بهم محل نمیزاشت .
ا.ت : واییییی سوکمین نمیاد چرا 🥺
تهیونگ : فیلمتو ببین میاد .
ا.ت : خب ....
همون لحظه صدای زنگ اومد .
ا.ت : وای اومد .
ا.ت در رو باز کرد ولی خیلی ذوق کرد .
ویو سوگمین :
آماده شدم داشتم میرفتم ولی دیدم دست خالیم گفتم چی ببرم که یادم افتاد ا.ت خیلی توت فرنگی دوست داره.
همه جا دنبال توت فرنگی بودم ولی هیچ کس نداشت .
همش گشتم حدود ۲۰ دقیقه بود میگذشت که یه مغازه دیدم که میفروخت .
سریع رفتم و خریدم .
ادامه دارد .....
شرایط نداریم چون چند روز نبودم باید تنبیه شم 🤣🤣
ادامه .....
پارت : ۲۰
جیمین : چرا ؟🙄
تهیونگ : سوگمین کیه ؟😳
جیا : سوگمین رفیق من و ا.ت هست. 😌
تهیونگ : پسره ؟🙄
جیا : اوهوم . 😶
تهیونگ : خب چرا باهاش دوستید؟ [عصبی]😠
ا.ت : قبل از اینکه با جیا باشی اون دوستت بود .
تهیونگ : خب ...؟
ا.ت : خب ؟
پس اون موقع هم تو نباید با جیا دوست میبودی. 😐
تهیونگ : فرق داره .😑
ا.ت : هیچ فرقی نداره سوگمین هیچ علاقه ایی به ما نداره و ما هم هیچ علاقه ایی به اون نداریم همین و بس .🤨😤
جیا : حرف حق جواب نداره 😐
ا.ت : من زنگ میزنم بهش .
تهیونگ : بهتره زیاد صمیمی نباشید 😕
جیا : خجالت راحت باشه آقای کیم . 😐
جیمین : هوییییی منم اینجام .🙄
ا.ت : خب ؟
جیمین : اصلا تو چرا همیشه باید به این پسره زنگ بزنی یا بهش بگی بیاد پیشمون .
ا.ت :این اولین باره.
جیمین : زنگ نمیزنی .
ا.ت : میزنم .
جیمین : اگر زدی دیگه با من حرف نمیزنی .
ا.ت : باشه 💔
ا.ت زنگ زد .
جیا : شما بشینین داخل سالن تا من قرعه کشی ها رو ببینم و چند تا بازی انتخاب کنم .
جیمین : .....
تهیونگ : باشه عشقم .
جیا رفت یه بشکه آورد و چند تا قرعه کشی بشکه برای اینکه بعد فیلم جرعت حقیقت بازی کنن.
مکالمه ا.ت و سوگمین :
سوگمین : الووووو چه خبر یادی از ما نمیکنی .
ا.ت : خب حالا خو زنگ زدم .
ا.ت : ميگما سوگمین.
سوگمین : چی شده ؟
ا.ت : یه آدرس میفرستم بیا .
سوگمین : خوبه حوصلم سرمیرفت .
ا.ت : همیشه بی کاری .
سوگمین : این یکی از خوبیامه .
ا.ت : هی اصلا هم .....
بوق .....
بوق.....
قطع کرد .
ا.ت : رو من قطع کردی الاغ .
جیمین : همینطور نشسته بودم و به حرف های ا.ت و اون پسره اسمش چی بود .
گوش میدادم خیلی حرص میخوردم ا.تاون پسره رو به جای من انتخاب کرد .
ا.ت : آدرس رو فرستادم الان میاد.
تهیونگ : خوبه .
جیمین : ....
جیا : منم اومدم.
ا.ت : اینا چیه ؟
جیا : بشکه برای جرعت حقیقت و قرعه کشی برا فیلم .
ا.ت : باشه خوبه بیاین فعلا فیلم رو انتخاب کنیم .
تهیونگ : باشه .
همه رفتن نشستن .
ا.ت : خب جیمین بکشه .
جیمین : چرا ؟
ا.ت : همینجوری .
جیا : بکش دیگه .
جیمین کشید .
جیمین : عاشقانه.
ا.ت : اَههههه.
جیا : خوبه .
تهیونگ : ای کاش ترسناک بود .
جیمین : دیگه کشیدم بزار ببینیم.
جیا : خب من خوراکی ها رو هم آماده کردم .
ا.ت : خوراکی ها چین؟
جیا : پاپ کورن و نوشابه.
ا.ت : خوبه مثل سینما پس ما میشینیم تا تو بیای.
همشون نشستن .
فیلم شروع شد .
جیا : کوتاه گذشتم که به بازیمونم برسیم🙂
ا.ت : عالی فقط چرا سوگمین نیومد 😀
جیمین زیر لب گفت : چقد هم که نگرانه 😣
جیا : کمی دیگه میاد .
ا.ت : هوم .
۳۰ مین بعد .
جیا : وای یکم دیگه جای حساسشه.
یهو صحنه بوسه رسید .
جیمین : دلم میخواست همین الان ا.ت رو ببوسم . دقیقا کنارم بود اما من باهاش قهر بودم .
ا.ت : دوست داشتم برم داخل بغل جیمین اما بهم محل نمیزاشت .
ا.ت : واییییی سوکمین نمیاد چرا 🥺
تهیونگ : فیلمتو ببین میاد .
ا.ت : خب ....
همون لحظه صدای زنگ اومد .
ا.ت : وای اومد .
ا.ت در رو باز کرد ولی خیلی ذوق کرد .
ویو سوگمین :
آماده شدم داشتم میرفتم ولی دیدم دست خالیم گفتم چی ببرم که یادم افتاد ا.ت خیلی توت فرنگی دوست داره.
همه جا دنبال توت فرنگی بودم ولی هیچ کس نداشت .
همش گشتم حدود ۲۰ دقیقه بود میگذشت که یه مغازه دیدم که میفروخت .
سریع رفتم و خریدم .
ادامه دارد .....
شرایط نداریم چون چند روز نبودم باید تنبیه شم 🤣🤣
- ۵.۴k
- ۲۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط