{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
‌Et tout à coup tu es devenu mon tout
و ناگهان تو همه چیز من شدی... 💍❤️
‌

‍‌‎‎‌‌‎‎‎‎‎‌‌‍‌‎‎‌‌‎‎‎‎‎‍‌‎‎‌‌‎‎‎‎‎‌‌‍‌‎‎‌‌‎‎‎‍‌‎‎‌‌‎‎‎‎‎‌‌‍‌‎‎‌‌‎‎‎‎‎‍‌‎‎‌‌‎‌‍‌‎‎‌‌‎‎‎‎‎‌‌‍‌‎‎‌‌‎‎‎‎‎‍‌‎‎‌‌‎‎‎‎‎‌‌‍‌‎‎‌
دیدگاه ها (۰)

پارت ۴۴شب بعد از مراسم، کنار پنجره ایستاده بودم.جونگکوک پشت ...

وقتی بهت سیلی میزنه پارت ۱ با کوک رفته بودین مهمونی خانوادگی...

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

🍷 شراب قرمزپارت ۲۹ — حقیقترینا چند ثانیه فقط به جونگکوک خیره...

پارت ۱۴ 🖤همه ساکت شده بودیم. جیمین با دقت به اطراف نگاه کرد....

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏هر روز صبح، وقتی سوار اتوبوس...

👧🏻فیلیکس و می سان 🫅🏻

همسر پادشاه مین

🖤 پارت ۴۰ | «انتخاب دوم»لانا به اطراف نگاه کرد.— «بابا! خودت...

پارت سوم | صدای شلیکساعت از نیمه‌شب گذشته بود.ات هنوز خوابش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط