تنهایی

🍁تنهایی🍁

رفتی بدون یک خدا حافظی ی دیگر
من ماندم و سیگار و دود و برج خاکستر

من ماندم و این درد جانفرسا و یک گوشه
با خاطراتت می شوم گم توی هر دفتر

تنها درون خانه با خود عالمی دارم
از ابتدای پنجره تا انتهای در

با حس بد هر روز در آیینه می بینم
اثار پیری را به روی ریش و موی سر

من پیر و زله می شوم یک روز! اما تو
هر روز بانو می شوی هر روز زیباتر

نام تو را در گوش من هر روز می خواند
این عشق کهنه این زبان حال خنیاگر

دیوانه بودن دل سپردن عالمی دارد
دیوانگی را دوست می دارم ازین منظر

حالا بدون تو من و این خاطراتی چند
تنهایی و سیگار و شعر و برگی از دفتر
#دکلمه_#شاعر_#تنهایی
دیدگاه ها (۲)

🌷 بیوگرافی دختری که بلوبری دوست داره 🌷من ..…..... هستم؛ دختر...

🔴 داستان کوتاهجوانی با شیخ پیری به سفر رفت. جوان در کنار برک...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

چند پارتی

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑤چقدر زیباست کسی را دوست بداریم...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

سناریو:زخم التیامی/ادامه پارت ۴_امروز شنبه. چند روزی میشه که...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 7 | کم‌کمچند روز دیگر گذشت.ا/ت هنوز اگر کسی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط