{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نام فیک: عشق/نفرت

نام فیک: عشق/نفرت
Part: 43
تهیونگ و مارا رسیدن بیمارستان.وارد بیمارستان شدن و به سمت اتاق دکتر رفتن.
⊏اقای کیم این برگه رو امضا کنید تا سریع آ جین رو ببرن داخل اتاق عمل
+دکتر. حال ا جین خیلی بده که باید سریع عملش کنید؟
⊏من با چندتا جراح دیگه هم مشورت کردم این لکه خونی که من میبینم هرچه زودتر عمل بشه بهتره هم حالش زودتر خوب میشه هم بعدا علائمی نشون نمیده این لکه خونه.
_چند ساعت طول میکشه؟*برگه رو امضا کرد
⊏حدود ۷ ساعت..یعنی ساعت ۸ صبح آ جین دیگه از اتاق عمل میاد بیرون بقیه توضیحات بمونه بعد عمل چون بستگی به حالش داره*دکتر رفت داخل اتاق عمل*
بعد از رفتن دکتر داخل اتاق عمل آ جین رو روی برانکارد داشتن میوردن.آ جین اروم اشک میریخت تا مادرش رو دید گفت:
€مامان لطفا من میترسم*گریه
تهیونگ تا اوضاع رو دید به پرستار ها گفت چند دقیقه صبر کنن و بعدش ببرنش داخل اتاق.
+دخترم نترس قرار نیست اتفاقی بیافته*اروم موهاش رو نوازش میکرد
+فقط قراره بهت ی امپول بزنن همین
€واقعا؟
+اره
آ جین نگاهش به تهیونگ افتاد که معلوم بود نگرانه.
€ع.عمو چیزی شده؟ *اروم
_نه خانم کوچولو. چون من از امپول میترسم برای همین برای تو نگرانم*لبخند
€امپول ترس نداره که*خنده
_اومم ولی من میترسم..برو و زود بیا باشه؟ بعدش میخوام ببرمت شهربازی
€واقعا میبری منو؟
_اوهوم
€باشه*آ جین رو بردن داخل اتاق عمل*
تهیونگ زیادی نگران بود نمیتونست بشینه و کلا تایم عمل رو فقط راه میرفت اما از طرفی حواسش به مارا بود. میدونست مارا هرچقدم کارش اشتباه بوده اما اون یک مادره و نمیتونه ازش بخواد که نگران نباشه
...
~چند ساعت بعد~
~بعد از عمل~
آ جین الان توی بخش مراقبت های ویژه بود. تهیونگ و مارا سریع رفتن پیش دکترش تا باهاش صحبت کنن.
_دکتر آ جین وضعیتش چطوره؟
⊏وضعیتش خوبه. خداروشکر عملش با موفقیت بود و هیچ اتفاقی هین عمل نیافتاد
+خداروشکر
_کی مرخص میشه؟
⊏ظهر میتونید ببریدش خونه
+واقعا؟
⊏بله
دکتر رفت.تهیونگ نگاهی به مارا انداخت و گفت:
_بهتره بریم خونه
+نه نمیام تا موقعی که آ جین مرخص بشه میمونم همینجا
_مارا انقد روی حرف من حرف نزن*جدی
+باشه..
تهیونگ و مارا سوار ماشین شدن و به سمت خونه راه افتادن.
توی راه بودن که گوشی مارا زنگ خورد، یون سوک بود.



ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ
دیدگاه ها (۵)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

دیدار باتو (پارت ۴)

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

عشقی حقیقی

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁹ویو: اتدست جونگ‌کوک هنوز توی دست...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ویو ا. تسرم گیج م...

پارت ۲ ویو ا.ت فضای بینمون کمی آروم شده بود با دستم آروم اشک...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

stolen

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط