چقدر زندی شیرین می‌شد

چقدر زندڪَی شیرین می‌شد

چقدر زندڪَی شیرین می‌شد
اڪَر این چرخ ڪَردون فلڪ ،
در وراے تقدیر بہ ساز من و تو می‌چرخید ،
ڪاش این تویی کہ در منی تنها یڪ رویا نبود کہ اڪَر بہ واقعیت می‌پیوست آسمان و زمین بہ عشقمان غبطہ می‌خوردند

آن‌چنان در منی
کہ در تو نفس می‌ڪشم
آن‌چنان در منی کہ من توام
و تو من
دیدگاه ها (۱)

💞 یک ساعت 🕐 با تو را... 🖐💕 به میلیون ها ساعت 📉📈 بی تو ❌🚫 ترج...

دوست به کین است و آسمان به کمینم خستـه دل از دست آسمان و زمی...

ما از میان باد و باران گذشتیمترس را از کف دستانمان پاک کردیم...

اگر باور کنی یا نه تو را در خواب میدیدمدو چشمان قشنگت را شرا...

داستان کودکانه «رقصِ گرانش در تالارِ تعادل» به نویسندگی رزیت...

گفتی: «عاشقین؟!» و دلم گفت: «مگر شک داری؟» من که جز نامِ تو ...

بجز تحقیر در تقدیر این دنیا نمی‌بینمبجز اندوه در انبوهِ آدم‌...

رها💔 چشم هایش به قلبم نرسیدنداز آن عبور کردندبعد از او فهمید...

. . . .تو تقدیر منی، ای عشق! اما عقل می گوید:بیا بگذر ز تقدی...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط