زندگی برایم زیبا شده بود کوچک ترین تمایلی برای نزدیک شدن

زندگی برایم زیبا شده بود؛ کوچک ترین تمایلی برای نزدیک شدن

زندگی برایم زیبا شده بود؛ کوچک ترین تمایلی برای نزدیک شدن به کسی نداشتم. نه منتظر کسی بودم، نه کسی منتظر من بود. هیچ چیز و هیچ‌کس حتی نمی‌توانست کوچک ترین احساسی را در‌ من به وجود بیاورد. احساس عدم نیاز به انسان های مطلقاً پوچ مرا زنده نگه می‌داشت. ترجیح می‌دادم وقت خود‌ را با‌ ماه، گل و گیاه ها، آسمان، دریا و حیوانات بگذرانم و به راستی که آدم وقتی خوش‌حالی را در‌چیز هایی غیر از همنوعانش میابد، خوشبخت تر است...🐬🌊💙•°


#آب #آبی #آلاسکا #بلاگر #طبیعت #برف
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش پایانی)

من به هیچ وجه به انتخابات ایران اعتبار نمی‌دهم و در آینده نی...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕𝟒ویو نیا...

#جز#مرگ#همچی#دروغ...مدت‌ها پیش آموختم که نباید با خوک کُشتی ...

چرا قضاوت‌های دیگران در بابِ رفتار، کردار، و گفتار ما، تورا ...

نویسنده:جیتنمترجم و ویرایشگر:فیونادستش را محکم گرفتم و از او...

پارت دوم ات وقتی آن موجود کوچک را به خانه آورد، هنوز مطمئن ن...

جونگ‌کوک و دختر با هم وارد سالن شدند و در گوشه‌ای، کنار دیوا...

رمان منیم گوزل سئوگیلیم نویسنده الهه پورعلی

خواهر یه کوالا پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط