دزدیده چون جان می‌روی اندر میان جان من

دزدیده چون جان می‌روی اندر میان جان من

دزدیده چون جان می‌روی اندر میان جان من
سرو خرامان منی ای رونق بستان من

چون می‌روی بی‌من مرو ای جانِ جان بی‌تن مرو
وز چشم من بیرون مشو ای شعله تابان من

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

تا آمدی اندر برم، شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من

بی‌پا و سر کردی مرا، بی‌خواب و خور کردی مرا
سرمست و خندان اندرآ ای یوسف کنعان من

از لطف تو چو جان شدم وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

یک لحظه داغم می کشی یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی تا وا شود چشمان من

ای جان پیش از جان‌ها وی کان پیش از کان‌ها
ای آن پیش از آن‌ها ای آن من ای آن من

#مولانا
دیدگاه ها (۳)

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

خدایا...؛ اگر در رکاب امام زمان (عج) هزاران بار قطعه قطعه شو...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

عاشقانه ها

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

《اسیر یک قرارداد》پارت ⁴سومیاو با تعجب نگاهم کرد و گفت:ـ تو.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط