{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت: 21 (بخش4)

پارت: 21 (بخش4)

**زاویه دید: هیزل*

کلوئی لبخندِ پیروزمندانه‌ای زد. «عالیه. جرئتت اینه... باید همین الان بری وسط حیاط، جایی که همه دارن می‌رقصن، و با صدای بلند، با همون لحنِ جدی و مغرورت، آهنگِ "Baby Shark" رو با حرکاتِ دست بخونی. تا آخرش!»

همه ترکیدن از خنده. لیام روی زمین غلت می‌خورد. چهره‌ی تایلر از عصبانیت و خجالت تیره شد. «عمراً این کار رو بکنم! یه چیز دیگه بگو!»
کلوئی دست‌به‌سینه شد. «قانون قانونه تایلر! یا انجامش می‌دی، یا اینکه کلِ بچه‌های تیم فردا می‌فهمن تو جرئت نداشتی شرط یه دختر رو انجام بدی و جا زدی!»

تایلر با حرص از جاش بلند شد. نگاهِ کینه‌توزانه‌ای به کلوئی و بعد به من انداخت، و با قدم‌های عصبی به سمتِ جمعیتِ وسطِ حیاط رفت. ما همگی بلند شدیم و رفتیم لبه‌ی پله‌ها تا تماشا کنیم.
وقتی تایلر با قیافه‌ی درهم‌رفته و با صدای بلند شروع کرد به خوندنِ *«بیبی شارک دودودودو»* و دستاش رو مثل دهنِ کوسه باز و بسته کرد، کلِ مهمونی از خنده منفجر شد. چند نفر شروع کردن به فیلم گرفتن و خیلی هاهم درجا همه جا پستش میکردن.

من همون‌طور که می‌خندیدم، یهو حس کردم یه نفر کنارم ایستاده. بوی ادکلنِ تلخ و خنک، بویی که از صبح تو راهروهای مدرسه تو ذهنم مونده بود. سرم رو چرخوندم.
زین دستاش رو تو جیبِ هودیش فرو کرده بود و داشت به جمعیت نگاه می‌کرد. بعد سرش رو چرخوند سمت من. نورِ بنفشِ استخر روی نیمی از صورتش افتاده بود.

بدون اینکه بقیه بفهمن، خیلی آروم خم شد سمتم و نزدیکِ گوشم گفت: «جوابِ اون سوالم... هنوز سرِ جاشه ایوانز. من واقعاً فقط برای دیدن یه نفر اومده بودم اینجا.»

قبل از اینکه بتونم چیزی بگم یا حتی بتونم جلوی سرخ شدنِ گونه‌هام رو بگیرم، زین ازم فاصله گرفت و با یه لبخندِ کمرنگ و محو، رفت سمتِ میسون که داشت با یه حوله خودش رو خشک می‌کرد.
ضربانِ قلبم اون‌قدر تند شده بود که حس می‌کردم الان از قفسه‌ی سینه‌ام می‌زنه بیرون. اون شب، با تمومِ مسخره‌بازی‌ها و استرس‌هاش، تازه داشت برام شروع می‌شد...
دیدگاه ها (۱۸)

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

پارت: 23 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت هشت صبح، راهروی دبیرس...

پارت: 15 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«واقعاً که نمک‌نشناسن.» تا...

پارت: 16 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*ساعت دوازده و نیم ظهر، کاف...

پارت: 3 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«اینجا چه خبره؟»صدا، بلند ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط