«,پارتـــــ... ـــ1ـــ »
«,پارتـــــ... ـــ1ـــ »
«رقص سایه ها»
مهمونی خونهی سارا بود. موزیک با
صدای بلند پخش میشد، همه میرقصیدند و میخندیدند.
دیگو مثل همیشه وسط جمعیت بود، با بچهها شوخی میکرد و کل سالن رو میخندوند. اما یهو، وسط اون همه شلوغی، چشمش به گوشهی تراس افتاد.
کامیل اونجا نشسته بود؛ یه گوشهی دور از جمعیت، با یه لیوان نوشیدنی توی دستش و فقط داشت به بقیه نگاه میکرد. اونقدر آرام و بیصدا بود که انگار اصلاً توی اون مهمونی نبود. دیگو یه لحظه خشکش زد. برخلاف همهی دخترهایی که تا حالا دیده بود، کامیل اصلاً تلاش نمیکرد که دیده بشه.
دیگو لبخند کجی زد. کنجکاوی توی وجودش گل کرده بود... یک لیوان آبجو برداشت و آرام به سمت تراس رفت.
پارت یک✨👆🏻
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
پارت ها رو شرط بندی نمی کنم ولی انتظار دارم حمایت شده
⊂(◉‿◉)つ
«رقص سایه ها»
مهمونی خونهی سارا بود. موزیک با
صدای بلند پخش میشد، همه میرقصیدند و میخندیدند.
دیگو مثل همیشه وسط جمعیت بود، با بچهها شوخی میکرد و کل سالن رو میخندوند. اما یهو، وسط اون همه شلوغی، چشمش به گوشهی تراس افتاد.
کامیل اونجا نشسته بود؛ یه گوشهی دور از جمعیت، با یه لیوان نوشیدنی توی دستش و فقط داشت به بقیه نگاه میکرد. اونقدر آرام و بیصدا بود که انگار اصلاً توی اون مهمونی نبود. دیگو یه لحظه خشکش زد. برخلاف همهی دخترهایی که تا حالا دیده بود، کامیل اصلاً تلاش نمیکرد که دیده بشه.
دیگو لبخند کجی زد. کنجکاوی توی وجودش گل کرده بود... یک لیوان آبجو برداشت و آرام به سمت تراس رفت.
پارت یک✨👆🏻
°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°°
پارت ها رو شرط بندی نمی کنم ولی انتظار دارم حمایت شده
⊂(◉‿◉)つ
- ۶۶۲
- ۰۹ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط