تمام عمر کسی جز مرا عصا نشناخت

تمام عمر کسی جز مرا عصا نشناخت

تمام عمر کسی جز مرا عصا نشناخت
به اژدها که بدل شد دگر مرا نشناخت

به قدری عاجز و افتاده ام که حق دارد
مرا اگر پدرم هم در ابتدا نشناخت

خدا به بنده خود هر چه داد خوبی بود
چقدر بد شده ام که مرا خدا نشناخت

مگر چقدر پس از رفتنش عوض شده ام ؟
مگر چقدر که آیینه هم مرا نشناخت؟

مرا مقابل خود دید و بی توجه رفت
هنوز مانده ام از کینه بود یا نشناخت

#امیرحسین_آرین_نژاد
#انجمن_ادبی_آغاز
#شعرخراسان
#شعرجوان
#شعرخوانی
دیدگاه ها (۰)

دوست دارم بنویسم چقدر عالی بودآن زمانی که همه دفتر ما کاهی ...

⭕️🎥میخوام ببرمتون به دوران طلایی اعلی حسرت هماخونیهمون دوران...

روضه حضرت زهراء (س) ریحانه ی من چه بر سرت آوردند صد بغض به آ...

ابن عباس می گوید: روزی عمر در زمان خلافتش برای ادای فریضه صب...

۲وقف تویک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیمبر آنچه خدا خواست، خدا...

شعری هدیه به چشمان تا ابد منتظر فرزندان شهدای مدافع حرمظاهرا...

شعر کلاغ و عقاب دکترپرویز ناتل خانلری (از شاهکارهای شعر- معا...

تشرف شیخ حیدرعلی مدرس اصفهانی آقای شیخ حیدر علی مدرس اصفهانی...

مرده خورها ..صادق هدایت نرگس وارد اطاق می‌شود: شیخ‌علی آمده ...

می آید حتـی اگـر یـک روز از ایـن دنیـا بـاقـی بمـانـد!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط