{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باتو حکایتی دگر، این دلِ ما به سر کند

باتو حکایتی دگر، این دلِ ما به سر کند
شبِ سیاهِ قصه را، هوای تو سحر کند
باورِ ما نمی شود، در سرِ ما نمی رود
از گذرِ سینه ی ما یارِ دگر گذر کند
شِکوه بسی شنیده ام، از دلِ درد کشیده ام
کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کند
چاره ی کارِ ما تویی، یاور و یارِ ما تویی
توبه نمی کند اثر، مرگ مگر اثر کند
مجرمِ آزاده منم، تن به جزا داده منم
قاضیِ درگاه تویی، حکمِ سحرگاه تویی
باورِمانمی شود،در سرِ ما نمی رود
از گذرسینه ی ما یارِدگرگذرکند
شِکوه بسی شنیده ام، ازدلِ دردکشیده ام
کور شوم جز تو اگر زمزمه ای دگر کند
دیدگاه ها (۰)

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش دوم_کی اشک هایم جاری شد؟ن...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش دوم__سوروسیک کافه متحرک پیدا می‌کنم و پایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط