باران

باران!

باران!
باران یادآور خاطرات فراوانی است...
اگر به قلب باران بروی و سری به قسمت بایگانی‌های آن بزنی، پرونده دخترکی را خواهی یافت که مدت‌هاست مرده است.
آری،
دخترکی که قلبی آکنده از عشق داشت و رگ به رگ وجودش، از آرامش پر بود.
دخترکی که تمام فکر و ذکرش، عزیزانش بود...
شاید برایتان سؤال شود که، آن دخترک چرا مرد؟
او نمُرد!
اورا کشتند!
همان زمانی که کودک درونش، اورا به این سو و آن سو می‌کشاند، اما نگذاشتند که آزاد باشد!
محدودش کردند...
شد دخترکی سرخورده، منزوی و گوشه گیر!
دخترک، آهسته‌آهسته منزوی‌تر می‌شد.
همان دختری که شاداب بود؛
همانی که دوستانش اورا به شادترین و به اصطلاح خودشان دلقک‌ترین می‌دانستند.
دخترک هنوز هم دلقک است!
هه! دختری که نقاب دلقک زده است تا مبادا کسی رازش را بداند!
تا کسی نداند کودک درون او مرده و او آکنده از غم شده است...
دخترک، دیگر حوصله توضیح ندارد!
نمی‌داند حالش چیست و چرا اینگونه شد...
فقط همین را می‌داند که، از وقتی( او) وارد زندگی‌اش شد، همه چیز تغییر کرد.
فقط می‌داند که، باران تمامش را می‌کشد.
باران، تجدید خاطرات مرگ‌آور دخترک است و هربار با باریدن باران، او می‌میرد و زنده می‌شود...
فقط می‌داند که، مرده‌ای متحرک است
#وروجک_لکستان
دیدگاه ها (۱)

رمان انتقام ازدواج کامل

خاطرات فردی ک جن دیده:من «ريا» هستم و اهل هندوستان مي‌باشم و...

من ، دخترکی معصوم ، درونم نفس می کشد .دخترکی که رسمِ دلبری ر...

رمان من او

چهره‌ای در پنجرهمن «ریا» هستم و اهل هندوستان می‌باشم ولی داس...

داستان ترسناک هورااااااااامن «ریا» هستم و اهل هندوستان می‌با...

« ازدواج به اجبار » Part 30 ویوی لیانا:همه خشکشان زده بود.مر...

درد دیگر شبیه به یک حس نبود، شبیه به یک شکنجه‌ی تمام‌عیار فی...

𝙹𝙺 𝚊𝚗𝚍 𝙷𝙰𝚈𝙾𝙾𝙽 =𝙰.𝚃🤏☻️𝙰𝙳𝙼𝙸𝙽:𝙹𝙸𝚈𝙾𝙾𝙽🍫🦋جونگکوک به ملاقات هایون ر...

درخواستی به بیرون نگاهی انداخت شیشه بخار گرفته

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط