صبح از دریچه سر به درون می‌کشد به نازوز مشرق خیال تو

🌱🍒صبح از دریچه سر به درون می‌کشد به ناز وز مشرقِ خیال  تو

🌱🍒صبح از دریچه سر به درون می‌کشد به ناز وز مشرقِ خیال  تو صبحِ تابناک‌تری را 
سر در کنار من 
با چهره شکفته چو گل‌های نسترن 
لبخند می‌زنی 
من آفتاب پاک‌تری را 
در نوشخندِ مهر تو می‌بینم 
در مطلعِ بلند شکفتن  من روز خویش را 
با آفتاب رویِ تو کز مشرق خیال دمیده ست 
آغاز می‌کنم 
من با تو می‌نویسم و می‌خوانم 
من با تو راه می‌روم و حرف می‌زنم 
وز شوق این محال : 
که دستم به دستِ توست
من جای راه رفتن پرواز می‌کنم
آن لحظه‌ها که مات در انزوای خویش 
یا در میانِ جمع خاموش می‌نشینم 
موسیقی نگاهِ تو را گوش می‌کنم 
گاهی میان مردم در ازدحام شهر
غیر از تو هر چه هست فراموش می‌کنم 
گویند این و آن به هم : آهسته 
هان و هان! دیوانه را ببینید! 
بی خود چو کودکان لبخند می‌زند! 
با خود چگونه گرم سخن گفتن است! آه ! 
من ، دور از این ملامت بی‌گاه 
همچنان سر مست در فضای پریخانه‌های راز  
شاد از شکوهِ طالع و بخت موافقم 
آخر ، چگونه بانگ برآرم که : عاقلان ! 
دیوانه نیستم ! 
به خدا سخت عاشقم !🌱🍒 


((فریدون مشیری))
دیدگاه ها (۰)

‏من...روز خویش را..با آفتابِ رویِ توکز مشرقِ خیال دمیده است ...

💖🎋... گاهی میانِ خلوتِ جمع،یا در انزوای خویش،موسیقیِ نگاهِ ت...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش اول_عین خیال هیچکس نیستیم؛ این را بفهم!تنه...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۱۸ روز بعد، هان از لحظه‌ای که وارد مدر...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑨_بخش دوم_"دوست دارم سوروس"دوبا...

رز آبی پارت ۲۹

سناریو

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط