{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول رمانمون جینگولیا حمایت بشم لطفا

سئول امشب، غریبه‌تر از همیشه به نظر می‌رسید. لایه‌های غلیظ و خاکستریِ مِه، خیابان‌هایِ خلوتِ شهر رو در آغوش گرفته بود و اجازه نمی‌داد نورِ چراغ‌های نئونی، راهش رو به زمین پیدا کنه. درست مثلِ دنیایی که یونا قرار بود از چند لحظه‌ی دیگه واردش بشه: مه‌آلود، سرد و پر از رازهایی که پشتِ چهره‌های سنگی پنهان شده بودن.

یونا، درحالی‌که لبه‌یِ پالتویِ خیس‌ش رو توی مشت می‌فشرد، مقابلِ دروازه‌هایِ عظیم و آهنیِ عمارتِ «جئون» ایستاد. انگشت‌هایِ یخ‌زده‌ش رو رویِ فلزِ سردِ دروازه کشید. سکوتِ حاکم بر اون محوطه، سنگین بود؛ سنگین‌تر از بارونی که روی شونه‌هاش می‌بارید. اون فقط یه خدمتکار بود، دختری که سرنوشتش رو به دستِ باد سپرده بود، اما چیزی در اعماقِ وجودش بهش می‌گفت که این عمارت، نه یه محلِ کارِ ساده، که پایانِ زندگیِ آرومی بود که تا به امروز می‌شناخت.

نفسِ عمیقی کشید و سعی کرد تپشِ دیوانه‌وارِ قلبش رو کنترل کنه. اون نمی‌دونست پشتِ این درهایِ بلند، چه کسی منتظرِشه و چقدر قراره زندگی‌ش درِهم‌بشکنه. فقط می‌دونست که راهِ برگشتی نیست. با صدایی که بیشتر به یه زمزمه می‌خورد، زیرِ لب گفت: «فقط یه خدمتکارِ ساده… یونا، فقط یه خدمتکارِ ساده.» اما مِه، انگار داشت به ترسِ پنهانش می‌خندید.
_____________________________________
پایان پارت 𝟏
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

(کشتار مافیا) «پارت 4ویو سوجین: داخل آشپزخونه شدم خیلی بزرگ ...

ادامه پارت ۳۱

پارت ۱۴: فرار به سویِ روشناییا.ت با نگاه به کدهایی که روی ما...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۱: طعمِ ممنوعه‌یِ امیدچند ساعت از...

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط