میدونستم قراره بریولی نه به این زودی

میدونستم قراره بری...ولی نه به این زودی..:)

میدونستم قراره بری...ولی نه به این زودی..:)

نه بدون خداحافظی...:)
نه بدون....و بغل..:)

باشه...اگه..
حالت اینجوری بهتره...اگه با خاموش کردن گوشی ت بهتر میشی..برو..:)
هر وقت برگشتی من اینجام..
البته...نمیدونم چقدر میتونم بدون تو اینجا رو تحمل کنم..


از طرف
مادام ات
پرنسس کوچولوت
فندق ت
کوچولو ت
خواهرت..:)
حاج خانمت
کوتوله ت..:)
سوزی ت
دیدگاه ها (۹)

پارت ۱۰عشق یا حسرتالا باید یه چیزی بهت بگم قل بده شوکه نشی ا...

P13بعد کریسمس اولین روزش بود که به مدرسه و کمپانی میرفت،درطو...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ¹ویو ا/تخدایا لطفا دیگه ت...

سناریو مایکی{جنگل چشمات}خیلی آروم پاکش کرد. و بعد چشماشو بست...

part 2در رو باز کردم که با قیافه خندان و پر انرژی کوکی مواجه...

پارت هشتم عروسک زندگی من

عشق هرگز وجود نداشت

♡pt: ♡¹⁵

🦋pt:⁴ I don't care even if I raise blood

پارت نوزدهم فصل دوم بزرگترین مافیا عاشق می‌شود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط